ویژگی های قدسی عناصر طبیعت در ایران



ویژگی های قدسی عناصر طبیعت در ایران باستان
میترا وحدتی (کارشناسی ارشد معماری منظر از دانشگاه تهران) Vahdati[at]Landscape[dot]ir

چکیده
ایران باستان، سرشار از حضور نیروهای ماوراءالطبیعه، اشکال، فرمهای انتراعی و مراسمهای آئینی است. هر یک به نوعی واقعه خلقت و رستاخیز را به صورت تمثیلی بازسازی و تکرار می کنند.بشر آن زمان همواره در آرزوی زندگی پس از مرگ،‌ تکرارهاو نوشرنهای طبیعت را دلیلی برتکرار خلقت و سندی برای حقیقت رستاخیز می دانست و باور داشت که هر یک از عناصر قدسی به شیوه ای جادوِیی پس از مرگ، زندگی را از نوآغاز می کنند. ارزشهای رمزی ومذهبی عناصر طبیعت باعث می شد، هر بار که این عناصر را با آئینی خاص هم سوی آرمانهای خود می نمایند، مطمئن شوند، جلو ه قدسی آن عناصر و تمامی نیروهای جادوئی مربوط به آن را، ترغیب به خلقت، و تحقق آرمان بی مرگی نموده اند.
کلید واژه: طبیعت، ایران باستان، ویژگیهای قدسی، ارزشهای رمزی، رستاخیز، بهشت، زن، رستنیها، آب، ماه، آسمان، کوه، مرکز، خورشید

ویژگی های قدسی عناصرطبیعت درایران باستان

مقدمه
انسان عصر جدید تامدتها آثارهنری به جای مانده از نیاکان ماقبل تاریخش راهمچون خط خطیهای کودکان اشکال بدوی، ناپخته، فاقد بیان هنری، وحتی بی ارزش وبی معنا می پنداشت. اما ارتقای دانش نسبت به این آثار، یافتن وجوه تشابه میان آنان، وسیر در ابعاد مختلف زندگی انسان اولیه، نیازها وبا ورهای او، رفته رفته پرده از ابهامات برداشت وبه این آثار گنگ ومرده ، زبان جان بخشید. گرایشات قدسی نیاکان مابه عناصر طبیعت وطبقه بندی آن، و به طور روشن تر "اسطوره های ایرانی، هنوز پایگاه والا و علمی خود را درجهان نیافته است، درحالی که یکی از پایه های اساطیر و فرهنگ غنی هندو اروپایی و هندو ایرانی است ودر نتیجه ، جزو پایه های فرهنگی جهان به شماره میرود . "[۱]
در بررسی ویژگیهای قدسی عناصر طبیعت در ایران باستان با مشکلات مختلفی از قبیل کمبود اسناد، در دسترس نبودن آثار به دست آمده وعدم توجه به کاوش وتحقیق که از گذشته به مارسیده روبروهستیم.

نیروهای جادوئی وقداستهای ماورای طبیعت درایران
زندگی در فلات ایران از عصر حجر وجود داشته است. یادگارهایی از نقاشی های انسان غارنشین در مناطقی از لرستان یافته شده ، که عمر آنهابه حدود ۱۰۰۰۰ سال می رسد.این نقش های انتراعی و شکلهای مجرد برای آنان خواص آموزشی وجادوئی داشته است .وآنها با اعتقاد به این جنبه هاو خواص ماوراء طبیعه آنها، می دانستند که بر نیروهای تحدید کننده ، چیره میگردند .
رمزها درهر چیزی که بشر آن رابه کاربرده، حس کرده ،دیده ودوست داشته ، توانسته مبنای قداست باشد می توان تصور کرد که جانور یا گیاه عمده ای نیست که درطول تاریخ، از قداست بهره مند نبوده باشد.[۲] بعلاوه انسانها بر این باور بودند که هریک ازعناصرطبیعت وجهان چون خورشید، ماه، کوه، زمین ، آسمان، زیرزمین، دریا وحتی ابزارهای تمدن ساز، مالکانی در آسمان دارند. از طرفی همواره تلاش می نمود، در خلق نقش های انتزاعی و شکل های مجرد، بازسازی مثالی وتکراری واقعه خلقت را به منظور دوری از مرگ ورسیدن به جاودانگی انجام دهد. درحقیقت برای دست یابی به نیروهای جادوئی وقدسی ماوراء الطبیعه، راهی جز بازسازی آنهادر زمین نمی شناختند.

بیزاری از نیستی وتکرارتمثیلی رستاخیز
۲۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح هیت ها، میتائی ها وکاسی ها به فلات ایران مهاجرت کردند ودر دره های سرسبز رشته کوه های البرز ساکن شدند . با مهاجرت کاسی هاهنر شکل تازه ای یافت اگرچه به گفته علی نقی وزیری مؤلف کتاب تاریخ عمومی هنرهای مصور، فرم آثار این دوره اصلا“ نزدیک به طبیعت نیست، وتنها از طبیعت، گیاهان وحیوانات نشانه هایی را برگرفته است. اما به وضو ح می توان بارمزنگاری اشکال جانوران ردپای عناصر طبیعی را در اندیشه آنان یافت.
بزکوهی، گاونر، حیوانی افسانه ای شبیه شیر بالدار، ماروخرس از حیواناتی هستند که بر اشیا به دست آمده از لرستان بیشتر دیده می شوند. آثار بدست آمده در این منطقه که به همراه مردگان دفن گردید ند نیز حاکی از این است که مردم آن زمان به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشته اند. بنابراین تصاویر مار وخرس وحیواناتی که یاد آورسرنوشت ماه اند، در حقیقت برباورایرانیان به زندگی دوباره وحیات پس از مرگ تاکید دارد[۳]و نوشدگی ونوشدن همواره عناصرطبیعی(زمینی و آسمانی ) ، رستا خیزی تمثیلی برای ساکنان این فلات بوده است. از نظر آنان وجود قابلیت نو شدن دربرخی حیوانات به نوعی آنان را به ماه پیوند می دهد و در این باور تا آنجا پیش می روند که برایشان باورهای مربوط به هر یک، در دیگری نیز تسری می یابد.

سومریان وآریائیان وتمثیل آفرینش ورستاخیر
سومریان که درآغاز در آسیای مرکزی یاغربی می زیسته اند ، پس از کوچ تاریخی خود ، نخسیتن بار در نواحی جنوب دریای مازندران ساکن شدند وسپس، مدت ها دردامنه ارتفاعات زاگرس درهوای کردستان ولرستان امروزی سکونت کردند پس از آن به جنوب روی آوردند وبه میان دورودان ( دجله وفرات ) رسیدند . در"شناخت هویت زن ایرانی درگستر ه پیش از تاریخ وتاریخ"نوشته شهلا لاهیجی ومهرانگیز کار آمده است: «شاید بتوان آنان]سومریان [را از نژادهای شمالی ساکن درکوهپایه های شمال خاوری میانرودان ( کردستان، آذربایجان وگیلان )دانست. » این قوم از نخسین اقوام متمدنی هستند که "اسطوره آفرینش " دارند.اسطوره های آفرینش ،افسانه های دینی کهن هستندکه اندیشه قوم سازنده آن را در باره چگونگی آفرینش جهان ، کوه، دریا،آسمان،زمین،انسان،خورشید،ماه و.... در بردارد،وبراین باور بودند که عناصر طبیعت جهان مالکانی درآسمان دارند.این مالکان خدایان وخدا بانوان هستند.در باور این قوم “ نامو[۴]“ مادری است که زمین وآسمان راخلق کرده است وابتدایی ترین باور درباب تکوین جهان است و از او زمین و آسمان به شکل یک کوه عظیم زاده میشود.دراین اسطوره آفرینش آمده است:« زمین وآسمان چون کوهی زاییده شدند که سطحش زمین وقله اش آسمان بود .»
بنا به گفته مورخان یونان « نزدیک به سه هزار سال پیش پیرامون خانه های بیشتر ایرانیان را باغهااحاطه کرده بودند[۵]» وایرانیان از همان زمان که سومریان نیز در ایران حضور داشتند علاوه بر رمزپردازی زمین ، آسمان ، کوه به رمزپردازی مرکز ، بهشت ، نباتات به عنوان تمثیلی از آفزینش و زندگی پس از مرگ می پرداخته اند.

بهشت آرزوی همواره ایرانیان
پس از ورود آریائیان ، که از حدود ۱۲۰۰ ق . م به آرامی بخش های مختلفی از ایران را به تصرف خویش درآوردند، بر آن شدند که مرز و بوم تازه را چون خاستگاهشان[۶] سرسبز و بارور کنند،وبا تجربه ای که در زمانی دراز به دست آوردند ،‌ جویهای بسیار از رودهای خروشان جدا می کنند و دشتهای خشک را به کشتزار و درخت زار تبدیل می نمایند و در زمانی دیگر به شیوه کندن کاریز پی می برند ، و نه تنها پیرامون سرای خود را سرسبزمی ساختند، بلکه گرداگرد شهر و ده و بیرون باروها را نیز با بوستانها و باغها می پوشاندند. [۷]
"در متن های دینی واساطیری ایران باستان و در ادبیات پارسی ، آنجا که به ایران باستان پرداخته از جامعه آرمانی وبهشت این جهانی بسیار یاد شده ،طبق روایات دینی زرتشی،جمشید به فرمان اهورا مزدا درایران که سرزمین نخستین آریایی ها بود بهشتی به نام « ورجمکرد » بنا کرد که الگو ونمونه بسیاری از بهشت های ایرانی شده است .[۸] "
"گنگ دژ .... که سیاوش کاوسان ( سیاوش پسرکاوس ) آن را ساخت . شهری است دارای دست وپا وروان که برسر دیوان نهاده شده است . این شهرنیز مانند دیگر شهرهای اساطیری مینوی است. یعنی نخست در آسمان بود وکیخسرو سیاوشان (کیخسرو و پسر سیاوش ) آن را به زمین آورد ودر محل سیاوشگرد قرارش داد وبا هزار ارم و هزارمیخ به زمین استوارش کرد. " [۹]
"کیکاووس دومین شاه از دو دمان کیانیان در البرز کو ه، هفت کاخ بنا کرد ، که نمونه آشکار بهشت بود. " [۱۰]
"افراسیاب دردین زرتشتی گجسته(خجسته)ودرخدمت اهریمن است اوایرانشهررا چندبارویران کرد و سیاوش شاهزاده جوان وزیبا و پارسارابی گناه سر برید. ولی افراسیاب نیز مانند کیکاووس کاخی شگفت انگیز و بهشت آیین داشت . "[۱۱]
" دریشت ها از دژ افراسیاب که در زیرزمین بناشده وبه آهن پوشیده بود ، یادشده است آمده است که کاخ افراسیاب به اندازه بالای هزار آدمی،بلندوبریک صدستون استوار شده بود . کاخ چنان روشن بود که شب آن روز می نمود . چهار رود از آن می گذشته دریکی آب، دریکی شراب ، دریکی شیر ودر یکی ماست روان بود و خورشید وماهی ساختگی داشت. "[۱۲]

ویژگی های قدسی آب ، درخت ، باغ و بوستان و تقسیمات چهارتایی در پردیس های زمینی
" هخامنشیان تسلط خویش را بر سیستمهای آبیاری با ساخت آبراهه هایی سنگ فرش شده و سایر سازه های آبی و آبرسانی پیچیده در مرودشت و دشتهایی وسیع پرسپولیس به منصه ظهور رساندند پلان چهارقسمتی باغ سلطنتی کوروش چیزی فراتر از یک قطعه بندی ساده و جدید الشکل در زمین می باشد .شکل قطعه بندی باغ در پاسارگاد در حقیقت سمبلی از قدرت و اعتبار ایرانیان و طرح چهارتایی باغ استعاره ای از تمدن ایرانی می باشد . ایرانیان تقسیم بندی چهارتایی را نمادی خوش یمن می دانستند . اعتقاد داشتند، همان طور که جهان به چهار بخش تقسیم شده و چهار عنصر اصلی منشاء پیدایش جهان می باشد ، پس باغهای هخامنشی نیز بایستی تقسیم بندی چهارتایی داشته باشد . با این عمل در حقیقت باغهای سلطنتی هخامنشی نمادی از عالم یا جهان است. بوستانهای وسیعی که به دستور پادشاه پاسارگاد ساخته شدند ،‌پارادسیوس paradeisos دارای تعریف مشخصی از دیدگاه پادشاه بوده اند . در حقیقت ، پردیسها از نظر کوروش کبیر نماد زمینهای حاصلخیز دنیای نظم داده شده و جهانی یکدست فارغ از هرگونه گسستگی داخلی یا خارجی می باشد . " [۱۳]

تقلید از الگوهای طبیعت
در کتاب" منظر الگو ،‌ادراک و فرآیند" ترجمه : دکتر بهناز امین زاده می خوانیم : «بسیاری از الگوهای موجود در محیط حاصل طراحی و برنامه ریزی انسان نیستند ، بلکه الگوهایی خود سازمانده بوده ودر شکلها ،‌انواع و پراکندگی های مشابه ،‌در طیفی از مقیاس های بزرگ تا کوچک ،دیده می شوند .»
و در همان کتاب می خوانیم : « انسان از دیرباز الگوهای تزئینی ، نمادین یا با اهداف مذهبی را خلق می کرده است .» نویسنده معتقد است که« برخی از این الگوها جهانی اند ». ایرانیان در خلق فضاهای سرسبز و بارور مهمترین راه جلب توجه خدایان را تقلید از این الگوهای موجود در طبیعت اما در مقیاسی کوچکتر می دیدند و اعتقاد داشتند این تقلید جادویی است که نیروهای ماوراء الطبیعه را تشویق به تقلید از آن در مقیاس وسیعتری می کند . مثلاً ایجاد باغی در کنار یک معبد یا کاخ ، از دیدگاه آنان ممکن بود قادر مطلق را به تکمیل تلاش کوچک انسان در راه آبادانی زمین تشویق کند . باور داشتند ،‌که باید با ایجاد این آئین و از رهگذر تکرار آن، با "صورت مثالی " اش مقارن شوند .

زن خدای حیوانات و گیاهان
در عصر " انسان خردمند "حدود صد هزار سال پیش ، زنان در شناخت خواص گیاهان دارویی به مرحله ای از آگاهی رسیدند که نخستین طبیبان کره زمین شدند .
در غار " شانیدار " واقع در کردستان عراق امروزی ، بین بقایای باستانی لایه پنجم غار ، از گوری خاکبرداری شد که پیکر انسانی را در خود داشت متعلق به ۶۰.۰۰۰ سال پیش[۱۴]،‌اورادر بستری از شاخه های بلوط ، کاج ، سروکوهی و زبان گنجشک و توده ای انبوه از گل هایی که در اواخر بهار می شکفند ، نظیر گل ذرت ، سنبل کوهی ، گل اشرفی و گل ختمی آبی و شیخ الربیع زرد[۱۵] که با شاخه های سبز تزئین شده بود گذاشته بودند .
بر اساس تحقیقات پژوهشگران اساطیر و کاوشگران آثار باستانی در جهان بینی انسان باستانی ایران ، ابر انسان ، زن بوده است . کشف تصاویر یا پیکره های ایزد بانوان که حیوانات و گیاهان آ ن را احاطه کرده اند ،‌نشان میدهد که چه قدر این تندیس ها غیر شخصی بوده است و در باور انسان ایرانی آن زمان ، زن نه تنها خدای اولیه انسان ، بلکه خدای حیوانات و گیاهان نیز بوده است .

ارزش رمزی آسمان ،‌کوهستان ، مرکز
خصلت قدسی آسمان در مجموعه های آئینی ایران ،‌و ارزشهای رمزی کوهستان به علت نزدیکتر بودن کوه به آسمان فراوان دیده شده ارزش قدسی «مرکز » به عنوان نقطه تلاقی محور عالم و ارزش قدسی «کوه» به علت نقطه تلاقی آسمان و زمین نیز ،‌همواره به علت اعتباری که این قداستها به «بلندی» و «صعود» می بخشند در اعتقاد ایرانیان ، وجود داشته .
بر حسب این معتقدات ،‌ایرانیان ، کوه مقدس البرز را میانه زمین می دانستند که در آن نقطه به آسمان پیوسته است . در اسرار میترا ، نردیان آئینی ،‌هفت پله داشت و هر پله از فلزی خاص ساخته شده بود . راز آموخته با بالارفتن از آن ًهفت آسمان ً را در می نوردید و به بلندترین فلک که جایگاه برترین خدایان بود می رسید .

درخت مقدس در افسانه سومریان و رمزهای گیاهی در ایران باستان
افسانه های خلقت و آفرینش ،کهن ترین افسانه های انسان هستند که افشاگر تفکرات ، آرزوها ، جهان بینی و نگرش مردمان آن روزگار درباره چگونگی هستی اطرافشان و نیز ماوراالطبیعه است .
" افسانه درخت هولوپو" از افسانه های سومری نخستین یالااقل از نخستین افسانه هایی است که به داستان کاشت و تهیه درخت و چوب می پردازد . برخی از اسطوره شناسان و باستان شناسان آن را درخت بید ، برخی سرو و برخی آن را درخت نخل می دانند . لوح های بدست آمده که افسانه درخت هولوپو روی آن حکاکی شده است مقارن با شکل گیری نخستین دولت شهرها و حدود ۵۰۰۰ سال پیش تدوین شده است. «اینانا[۱۶]» و «گیل گمش[۱۷]» در این افسانه کهن به نشانه بستگی ، هدایایی با یکدیگر مبادله می کنند ، گیل گمش برای اینانا سریر و بستر می سازد و اینانا برای گیل گمش «پوکو» چوبدست شبانی و «میکو» چوبدست شاهی ، یعنی نشانه های قدرت شاهی را هدیه می دهد . در کتاب « شناخت هویت زن ایرانی» آمده است : «هنگامی که «اینانا» فرمانروایی خویش را آغاز کند ، بر اورنگی از چوب درخت هولوپو خواهد نشست و راز پرورش درخت را بر آنان خواهد گشود.»
« در روایات و سنن ایرانی ... درخت زندگی و تجدید حیات که بر زمین می روید ،‌هومه زمینی، (گاه گیاه و گاه همچون چشم تصویر شده است) ،‌در کوهستانها می روید ... اهورا مزدا آن را در آغاز . بر کوه هیئتی کاشت ،‌ و نمونه مثالیش در آسمان است و آن هومه آسمانی است ، ... هر که از آن بخورد ، بیمرگ و جاوید می شود .»[۱۸]
« درختان یا نباتات و رستنیها ،‌همواره مظهر مجسم زندگانی پایان ناپذیرند .... درخت ، رمز کیهان است ، الوهیت ،‌درخت نما متجلی می شود ، باروری و نعمت و توانگری و بخت واقبال و تندرستی ، و در مرحله ای برتر ، بیمرگی و جاودانگی و جوانی جاوید در گیاهان یا درختان تمرکز یافته اند ،‌نژاد انسان از نوعی گیاه مشتق است ، حیات آدمی وقتی به مکر و نیرنگ پیش از وقت قطع شد ،‌در اشکال نباتی پناه می گیرد ... هرچه هست و زنده است و آفریننده و خلاق و در حال تجدید حیات دائم است ، به زبان رمزهای نباتی ، بیان می شود . » [۱۹]
« هوم ، که دور دارنده مرگ ،‌است می گوید : «ویونگهان مرا نخستین بار در میان خاکی جهان آماده ساخت ... او را پسری زائیده شد .... جمشید .... کسی که در شهر یاری خود جانور و مردم را نمردنی ساخت ... در هنگام شهریاری جم ... نه پیری بود ،‌نه مرگ ... پیش از اینکه او به سخن نادرست دروغ بپردازد ... پس از آن ... فر از او ... بگسست ..» [۲۰]

ارزشهای قدسی قمری و پیوندماه،آب ،رستنی ها
در کتاب « رساله ای در تاریخ ادیان » نوشته میرچا الیاده می خوانیم : « بازگشت جاودانه ماه به صورتهای نخستین ، این تناوب بی پایان ،‌ازماه ،‌اختری ساخته که علی الاطلاق کوکب ضرباهنگهای حیات است . بنابراین شگفت نیست که ضابط ... آب ، باران ، رستنی ها ، باروری ، باشد . » « در گیاهی طبی ، اثرات سه گانه ماه ، آب و رستنی ها ، جمع آمده است ...» چون آبها ( دریا ، جویبار ) از وزن و آهنگی تبعیت می کنند ( ریتم ، باران ، جزر و مد ) و زاینده و زایاننده و حیاتبخش اند ، ماه بر آنها حاکم است . دو مضمونی که در تاملات نظری هندیان تکرار می شود چنین است – ماه در آبهاست ... باران از ماه سرچشمه می گیرد ... ارد و سیورا آناهیتا،‌الهه ایرانی آبها ، در آسمان موقعیتی قمری داشت. » و در جای دیگرمی نویسد : sin خدای ماه بابلیان نیز که ضابط آبها بود ، قمری بود . در حقیقت الیاده به این نتیجه می رسد که :" همه خدایان ماه کما بیش به نحو محسوس ، صفات و متعلقات یا کنش های آب را نگاه داشته اند "ً از کهن ترین ایام ،بشر مشاهده کرده است که با تغییرات ماه ، باران می بارد.در نوشته ای ایرانی آمده که گیاهان به سبب گرمای ماه می رویند . " شمار بسیاری از خدایان باروری ، همزمان خدایان قمری نیز هستند . از قبیل Hathor مصری ، عشتاره و آناهیتای ایرانی و غیره ... پیوند میان ماه – آب – رستنی ها و خاصه در خصلت قدسی بعضی نوشابه های الهی تبار ، چون سومه هندی و هومه ایرانی تمیز می دهیم ..."[۲۱]
در عصاره الهی که نوشندگانش ، بیمرگ می شوند ،‌می توان قداستی را که در ماه و آبها و گیاهان گرد آمده تشخیص داد . "مار ... صورت تجلی قداست ماه است ... در سنن و روایات دیگر نیز که محتملاً از بینش ایرانی تاثیر پذیرفته اند ،‌مار در کنار درخت زندگی می خزد … رمز پردازی تجدید حیات ، مبین حضور مار در مراسم راز آموزی است ."[۲۲]
" در سنت و رویات ایرانی ، جانهای مردگان ، ... به سوی ستارگان می شتافتند ، و اگر پرهیزگار بودند ، نخست به ماه و سپس به خورشید می رسیدند ، و پرهیزکارترینشان ... به روشنایی و فروغ بیکران اهورامزدا ،‌ می پیوستند . " [۲۳]
تجلیات قدسی ماه عبارتند از : باروری ، تجدید حیات ادواری ، زمان ، تقدیر و تغییر که معنای غالب در همه این مضامین ضرباهنگ است که بر اثر توالی اضداد پدید می آید.

ارزشهای قدسی آتش آسمانی و خورشید
به اعتقاد ایرانیان باستان ، بلندترین فلک از افلاک متحدالمرکز آسمان ،آتشین و حاوی آتش آسمانی و ستارگان و جایگاه برترین خدایان بود .
در اسرار میترا، نردبان هفت پله آئینی ، پله هفتم ارزش تمثیلی خورشید را داشت و کسی که از نردبان بالا رود در واقع هفت آسمان را درنوردیده و به آتش آسمانی و ستارگان دست خواهد یافت .
از نظر ایرانیان ، خورشید بخشنده باروری به زمین است و رستاخیز طبیعت در بهار و تجدید حیات طبیعت پس از مرگ آن در زمستان ،‌در افسانه میترا تجلی یافت ، که از مادری باکره زائیده شده است و منجی حیات مجدد بر روی کره زمین می شود و خود در گردون خورشید به آسمان برین عروج خواهد کرد.

پادشاهان فرزندان عناصر قدسی
از نظرایرانیان باستان موجودات اسطوره مافوق طبیعیند و خاصه به خاطر کارهایی که در آغاز آفرینش انجام داده اند ، شناخته شده و شهرت یافته اند .به همین دلیل هر آنچه از نظرایرانیان قدسی می نمود به گونه ای آسمانی و مینوی نیز بود ،لذاتعجعب آور نیست اگر پادشاهان در مقاطعی فرزندان برخی از عناصر قدسی ویارمزهای حیوانی آنان باشند همان کسانی که به اعتقادشان، به دستور نیروهای قدسی وآسمانی ، توسط آب ، مار ، ماه و یا دیگر عناصر قدسی به شکم مادرانشان آمدند و مامور تکرار امر مقدس خلقت در زمین گردیدند وحتی باور داشتندمکانهای اساطیری آسمانی توسط آنان برزمین استوار گردید .[۲۴]

نتیجه گیری
ایران و ایرانی به عنوان یکی از پایه های موجد اساطیر و فرهنگ هند – اروپایی و هند – ایرانی ،‌ همواره در بازسازی پدیده خلقت در نقوش و شکلهای مجرد سعی نموده ، جادو و قداست ماوراء الطبیعه را بازسازی نماید . و بدین ترتیب انتظار داشته تکرار آفزینش و رستاخیز ، زندگی پس از مرگ را برایشان به ارمغان آورد د راین راه با ایجاد تمثیل های مربوط به آفرینش ، رستاخیز و بهشت ،تمامی تمثیل های زمین ، کوه ، دریا ، آسمان ، خورشید ،ماه ،‌ستارگان ، مرکز ،‌بهشت ، نباتات ،‌تقسیمات چهارگانه ، زن ، بلندی ،‌صعود ،پادشاهان و غیره راواسطه ای گردانده ، بین انسان و خدایان به منظور دست یابی و عروج به گردونه آسمان و زندگی جاوید در بهشت مافوق طبیعت . این عناصر با ضرباهنگ و توالی اضداد بشارت دهنده مطمئنی بودند برای اعتقاد و اعتماد به رستاخیز و آفرینش مجدداین انسان خاکی .


منابع:
- تاریخ هنر ً - پرویز مرزبان
- مقاله " در اساطیر قوم سومر «نامو» ایزد بانوی نخستین محرک اول هستی"- شکوفه آذر
- " ایرانیان از هزاران سال پیش آغاز گر هنر مدرن بوده اند " -گروه فرهنگ و هنر میراث فرهنگی
- رساله در تاریخ ادیان – میرچا الیاده
- پژوهشی در شناخت باغهای ایرانی و ( باغ های تاریخی شیراز ) - علیرضا آریان پور
- " تاریخ هنر ایران و جهان" انتشارات ریحانه – ویژه داوطلبان کنکور
- " شناخت هویت زن ایرانی در گستره پیش از تاریخ و تاریخ "- شهلا لاهیجی ، مهرانگیز کار
- "منظر ،‌الگو ، ادرا ک و فرآیند "- سایمون بل ، ترجمه دکتر بهناز امین زاده
- سایت www.persiangarden.ir
- مقاله « زنان نخستین خدایان جهان »- شکوفه آذر
- "چشم انداز های اسطوره " جلال ستاری
- " زیر آسمان های نور " – دکتر ابوالقاسم اسماعیل پور
- سایت خبرگزاری میراث فرهنگی – گروه فرهنگ و هنر
- گفت و گو با حجت الله اصیل درباره "آرمان شهر در اندیشه ایرانی " – خبرگزاری میراث فرهنگی
- مقاله " نخستین درخت " جهان را ایزد – بانو «اینانا» کاشت – شکوفه آذر
- مقاله " ایزد – بانو " اینانا – شکوفه آذر


[۱] . نتیجه گیری دکتر ابوالقاسم اسماعیل پور از بررسی اساطیر ایرانی در کتاب " زیر آسمانه های نور " به نقل از خبرگزاری میراث فرهنگی گروه فرهنگ و هنر
[۲] . رساله در تاریخ ادیان – میرچاالیاده – ترجمه جلال ستاری

[۳] . مار با پوست انداختن ، خرس با پدیدار شدن در بهار و ماه با ظاهر شدن پس از چند روز ناپدیدی زندگی را از نو آغاز می کنند. رجوع شود به کتاب تاریخ ادیان میرچا الیاده
[۴] از خدایان سومری در لوحه ای که فهرستی از اسامی خدایان سومری حکاکی شده به شکل «دریا» تصویر نگاری گردیده .
[۵] . پژوهشی در شناخت باغهای ایرانی و ( باغ های تاریخی شیراز ) – علیرضا آریان پور
[۶] . که سرزمینی سرسبز و پوشیده از جنگل بوده و برکه ها و چشمه سارهای پر آب داشته و به دلائلی ناشناخته خشکی و ویرانی بر آن چیره شده و چشمه سارهای آن خشکیده شده بودند .
[۷] . پژوهشی در شناخت باغهای ایرانی – علیرضا آریان پور
[۸] . گفت و گو با حجت الله اصلی درباره " آرمان شهر در اندیشه ایرانی " – خبرگزاری میراث فرهنگی – گروه ۸ – سولماز نراقی
[۹] . همان منبع
[۱۰] . همان منبع
[۱۱] . همان منبع
[۱۲] . همان منبع
[۱۳] . همان سایت
[۱۴] . مقاله : زنان نخستین خدایان جهان – شکوفه آذر
[۱۵] . اغلب این گیاهان هنوز جزء گیاهان داروئیند .
[۱۶] .«اینانا» خدای بانوی شهر «اروک» یا همان آشور است که برای تخستین بار ، نخستین درخت هستی را از طوفان نجات داد و در باغ مقدس خود کاشت . َ از مقاله "ایزد – بانو« ایناناً » تمدن و شهرنشینی را برای ساکنان زمین به ارمغان آورد". گروه فرهنگ و هنر، میراث فرهنگی – شکوفه آذر
[۱۷] . "«گیل گمش » ، پنجمین شاه سومری پس از طوفان بزرگ – در اسلام به طوفان نوح شناخته شده است ، برای نخستین بار در این افسانه چهره کاملاً انسانی دارد نه نیمه انسان – نیمه خدا که بعدها در اسطوره بابلی تغییر شکل می یابد " از مقاله «نخستین درخت جهان را ایزد- بانو «اینانا» کاشت – همان نویسنده – همان گروه
[۱۸] . نقل از کتاب : رساله در تاریخ ادیان – میرچا الیاده – ترجمه جلال ستاری .
[۱۹] . نقل از همان کتاب
[۲۰] . زیر نویس مترجم ،‌همان کتاب به نقل از یشتیها
[۲۱] همان کتاب
[۲۲] همان کتاب صفحه ۱۷۵
[۲۳] همان کتاب صفحه ۱۷۵

[۲۴] ص ۸ سطر ۸ همین مقاله

http://www.landscape.ir/index.php

معنای دین

دین، باور به موضوعات ایزدی، فراطبیعی، یا مقدس است که به نیایش و پرستش می انجامد. به خود آن پرستش یا نمودهای نهادینه یا فرهنگی آن پرستش یا آمیزه‌ای از این دو نیز دین می‌گویند.

واژه‌های دیگری مانند کیش و مذهب گاه به همان معنی دین و گاه به معنی زیرشاخه‌هایی از یک دین بکار میروند.

از بزرگترین دینهای جهان می‌توان از دینهای ابراهیمی نام برد. دین های ابراهیمی که همه از یک ریشه و منطقه‌ی خاورمیانه سرچشمه می‌گیرند عبارتند از اسلام، مسیحیت و یهودیت. از دینهای بزرگ دیگر در جهان می‌توان از بوداگرای، هندوگرایی و آیین کنفوسیوس نام برد. دینهای کهن فراوان دیگری نیز وجود دارد مانند زرتشتی گری، مانی گری، مهرپرستی و جز اینها.

ریشه‌شناسی واژه‌ی دین

واژه دین از واژه اوستایی دَئِنا ریشه می‌گیرد. خود واژه دئنا به ریشه کارواژه «دا» به معنی اندیشیدن و شناختن میرسد. در اوستا واژه دئنا به معنی دین و نیز نیروی ایزدی بازشناسی نیک از بد گزارش شده است. در زبان اوستایی و نیز پارسی میانه به همکردها (ترکیب ها)یی گوناگونی از این واژه بر میخوریم مانند: دین آگاهی، دین بُرداری (تبلیغ دینی)، دینکرد (کردار دینی)، دین یشت (نام شانزدهمین یَشت از یشتهای بیست و یک گانه اوستا) و جز اینها.

اهمیت دین

پیوند دین و انسان، پیوندی دیرین و پایدار بوده، اما این رابطه، در گذر زمان چه در وجه فردی دین و چه در بعد اجتماعی آن، همواره دستخوش تغییرات چشمگیری شده است. هرچند دین نقش و عملکردی همواره یکسان نداشته، اما از نخستین جوامع انسانی تا امروز، عنصری اساسی و بنیادین از هر اجتماع انسانی را تشکیل داده و یکی از اصلی ترین محورهای صف بندی‌ها و دسته بندی‌ها در درون جوامع یا تمایز ملل از یکدیگر بوده است. در جهان امروز نیز، به رغم همه اختلاف نظرها، مجادلات و مبارزات، مباحث و تفسیرهای متفاوتی که از ماهیت و وظایف دین به دست داده شده، به نظر نمی رسد که از اهمیت و میزان گسترش و حضور آن در حوزه‌های خصوصی و عمومی زندگی بشری کاسته شده باشد.

لزوم تحصیل معرفت:

احتمال وجود مبدا و معاد مستلزم لزوم جستجو و تحصیل معرفت دینی است , زیرا اگر جهان خالقی علیم و حکیم داشته باشد , و مرگ پایان زندگی انسان نباشد و خالق انسان از خلقت او هدفی داشته و برای او برنامه‌ای مقرر کرده , و تخلف از آن موجب شقاوت ابدی باشد , فطرت و سرشت آدمی ایجاب می‌کند که به این احتمال هر چند ضعیف باشد , به حساب عظمت و اهمیت محتمل ترتیب اثر بدهد , تا کار را به وسیله تحقیق به نفی یا اثبات یکسره کند, چنان که اگر احتمال بدهد سیم برق اتصالی پیدا کرده , که بر فرض اتصال , زندگی او طعمه حریق می‌شود آرام نمی گیرد تا یقین کند خطری او را تهدید نمی کند.

مذهب، عامل احساس هویت

بر اساس پژوهشی که موسسه بین المللی نظرسنجی گالوپ، انجام داده، پس از ملیت، مذهب، دومین عامل احساس هویت در جهان به شمار می‌رود. اما دین چیست و آیا با وجود آیین‌ها و مذاهب گوناگونی که هر یک قصد دارند پیروان خود را به شکلی ویژه به مقصدی خاص رهنمون شوند، می‌توان تعریفی واحد از آن ارایه کرد؟ ارایه تعریفی جامع و مانع از مفهومی به گستردگی دین، چه از منظری درون دینی و چه از چشم اندازی برون دینی، دشوار به نظر می رسد. با این همه در تعریفی حداقلی، شاید دین مجموعه‌ای از آموزه‌هایی باشد که در ذات خود معطوف به "امر قدسی" اند. از سوی دیگر، مشکل تنها ارایه تعریفی فراگیر و مقبول از مفهوم دین نیست. آنچه در عمل مشاهده شده، آن است که در بسیاری از موارد، ادیان به رغم آموزه هایشان در مورد وحدت و مهربانی، خود یکی از عوامل جدایی، تفرقه و جنگ و دشمنی بوده اند. بسیاری از پژوهشگران در پاسخ به این سوال که در چنین وضعیتی، رسالت و نقش دین را چگونه باید تبیین کرد؟ می‌گویند که آنچه باید بیش از هر چیز دیگر مورد توجه قرار گیرد، ذات و جوهره ادیان و صبغه معنوی و فرهنگی آنهاست. فارغ از چنین مباحثی، به نظر می رسد که در جهان امروز، در این نکته نمی‌توان تردید کرد که نقش و اهمیت سیاسی و اجتماعی دین از چند دهه پیش به این سو، به صورت فزاینده‌ای افزایش یافته است. در این اقبال مجدد، به نظر می رسد که برداشت‌های بنیادگرایانه از دین، با سرعت بیشتری گسترش یافته‌اند و اکنون به عنصری مهم در مناسبات و معادلات سیاسی و اجتماعی بدل شده اند.

در جهان امروز، به همان اندازه که دین مهم است و عاملی هویت بخش به شمار می‌رود، رهبران و مراجع دینی نیز، از موقعیت و اهمیتی قابل توجه برخوردارند. بر اساس پژوهش موسسه گالوپ مردم جهان امروز بیش از هر مرجع دیگری، به رهبران و مراجع مذهبی اعتماد دارند. قدرت یابی مجدد دین، به عنوان عاملی تعیین کننده در حوزه زندگی عمومی، پیامدهایی ویژه نیز به همراه خواهد داشت و از جمله می‌تواند به گسترش و تعمیق اختلاف‌ها در برداشت‌ها و تفسیرهای پیروان ادیان و مراجع مذهبی بینجامد.

یونگ :مذهب به معنای احترام از روی وجدان و با کمال توجه به عوامل غیر عقلانی روان و سرنوشت فرد یا به عنوان رعایت دقیق و به حساب آوردن برخی عوامل نادیدنی و غیر قابل کنترل , یک نگرش غریزی خاص انسان است .

نیاز انسان به دین حق:

انسان موجودی است مرکب از تن (جسم) و روان (روح) و عقل و هوی (خواسته) و در اثر این ترکیب , فطرت او در جستجوی سعادت مادی و معنوی و رسیدن به کمال مقصود از هستی خویش است.

و از طرفی حیات هر فردی از افراد انسان دو بعد دارد ؛ فردی و اجتماعی ؛ مانند هر عضوی از اعضای بدن که گذشته از زندگانی خاص خود , تأثیر و تاّثر متقابل با بقیه اعضا دارد.

از این رو انسان نیازمند برنامه‌ای است که تضمین کننده سعادت مادی و معنوی و حیات فردی و اجتماعی او باشد و چنین برنامه‌ای دین حق است که احتیاج به آن ضرورت فطرت انسان است.

(نظر اسلام در قران: (سوره روم آیه ۳۰: پس به پا دار روی خود را برای دین در حالی که مستقیم در آن باشی به توحید , این فطرت خداست که مردم را بر آن آفریده است.))

و برای هر موجودی کمالی است که رسیدن به آن کمال به جز تبعیّت از سنّت و آیینی که برای تکامل و تربیت او معیّن شده میّسر نیست, و انسان هم از این قاعده مستثنی نیست.

(نظر اسلام در قرآن: (سوره طه, آیه ۵۰: گفت: پروردگار ما آن کسی است که به هر چیزی آفرینش آن را داد و سپس آن را هدایت کرد.))

اثر دین در زندگی شخصی:

زندگی انسان متن و حاشیه و اصل و فرعی دارد , اصل و متن خود اوست و حواشی و فروع آن , آنچه به او تعلق دارد ؛ مانند مال , مقام فرزند حب ّ ذات و علایق ذات , زندگی آدمی را با دو آفت غم و اندوه , و نگرانی و ترس به هم آمیخته , غم و غصه برای آنچه ندارد تا به او برسد , و ترس و نگرانی که مبادا حوادث روزگار آنچه را دارد از او بگیرد .

ایمان به خدا هر دو آفت را ریشه کن می‌کند ,چون ایمان به خداوند عالم و قادر و حکیم و رحیم او را وادار به انجام وظایفی می‌کند که برای او مقرر شده است , و با انجام وظایف بندگی می داند خداوند به عنایت حکمت و رحمت , او را به آنچه خیر و سعادت اوست واصل , و از آنچه مایه شر و شقاوت اوست باز می دارد .

بلکه با یافتن حقیقتی که هر حقیقتی در برابر او مجاز است , و هر چه غیر اوست سرابی است که نمایش آب است , گمشده ایی ندارد , و با ایمان به خدا آنچه فانی و ناپایدار است برای او جاذبه ایی ندارد.

(نظر اسلام در قرآن: (سوره نحل آیه ۹۶: آنچه نزد شماست پایان یابد و آنچه نزد خداست پاینده است.))

بنابراین از نداشتن آن‌ها غم و غصه ایی ندارد.

(نظر اسلام در قرآن: سوره یونس آیه ۶۲ , ۶۳ , ۶۴: (همانا اولیا الله نه ترسی بر آنان است و نه محزون می‌شوند , آنها کسانی هستند که ایمان آوردند و پرهیزکارند , برای آنهاست بشارت در زندگی دنیا و آخرت , تبدیلی برای کلمات خدا نیست , آن همان رستگاری عظیم است.))

آنچه اعصاب آدمی را در این زندگی فرسوده می‌کند , اضطراب‌ها و هیجان‌هایی هست که از شادمانی ظفر به علایق مادی و افسردگی از نرسیدن به آنها حاصل می‌شود , و لنگر , ایمان است که در طوفان این امواج به مومن ایمان و آرامش می دهد .

(نظر اسلام در قرآن: (سوره حدید , ایه ۲۳: (تا ذریغ نخورید " اندوهگین نشوید " بر آنچه از شما فوت شده و نه شاد شوید بدانچه به شما آمده است .))

(نظر اسلام در قرآن: (سوره رعد , آیه ۲۸: (آنان که ایمان آوردند و مطمئن می‌شود دل‌های آن‌ها به ذکر خدا , آگاه باشید که به یاد خدا , آرام می‌شود دل ها.))

علم و منشأ دین

دین از عجز انسان‌های اولیه در یافتن توجیه علمی برای پدیده‌های طبیعی همچون طوفان ،صائقه، زلزله، مرگ و غیره... سرچشمه گرفت بدین ترتیب که سعی در نسبت دادن دلیل این پدیده‌ها به موجود یا موجوداتی به نام خدا نمود و سپس به عنوان ابزاری در دست طبقات حاکم بر جوامع مختلف برای سرکوبی و وادار نمودن توده‌ها به تمکین در مقابل آنان بقا یافت. دین‌های مختلف در سراسر جهان همواره انسان‌ها را به قناعت پیشگی و توجیه مصائب بشری و ازلی خواندن آنان فراخوانده اند.

به قول ناپلئون "دين بهترين وسيله براى ساکت نگه داشتن مردم است."

اصول دین زرتشتی

شاید شما توجه کرده‏اید که در نگاره‏های ترسیم ‏شده از اشوزرتشت، این پیامبر بزرگ ایرانی عصایی ۹ (نه) بند در دست دارد. همچنین بر پایه سنت زرتشتیان هر فرزند بهدین هنگامیکه به سن تکلیف می رسد طی مراسمی ویژه که مراسم “سدره ‏پوشی” نامیده می شود در برابر “موبد زوت” و همه فامیل و آشنایان با آزادی کامل به اصول و فروع دین اشوزرتشت پیمان وفاداری می بندد، پوشش ساده و سفید رنگ سدره نیز از ۹ (نه) تکه تشکیل ‏شده ‏است. این ۹ بند یا نه تکه، بیانگر ۹ اصل دین زرتشتی است که چکیده پیام های او را به ما می رساند که من سعی می کنم اکنون برای شما به ‏طور بسیار فشرده بیان کنم، آنگاه خواهید دید که چرا و چگونه، این پیام ها که پایه دین زرتشت شناخته‏ شده ‏است، هرگز قدیمی نمی‏شود و نه ‏تنها برای انسان‏های امروزی تازه و بکر و عملی و قابل ‏پیاده‏ کردن ‏است، بلکه تا انسان وجود دارد، اگر هر کس، در هر زمانی این اصول را پایه باورهای خود قرار دهد و به آنها پایبند باشد، هم می تواند فرد شایسته ای باشد و هم می تواند جامعه خود را به سوی کمال و رسایی راهنما باشد:


۱- باور به یکتایی خدا: خدایی که اهورا (هستی بخش) و مزدا (دانای بزرگ) است و این دو صفت بزرگی و دانایی هم آهنگ و از هم جدا ناشدنی است. خدایی که در همه جا و در همه چیز در تجلی است. خدایی که هر چه را آفریده نیک و لازم و ملزوم یکدیگر آفریده و خلاصه خدایی که صفات کامل آن در نماز “صد و یک نام خدا” شرح داده شده است: بر همه چیز آگاه، بر همه کار توانا و بی نیاز و…

۲- باور به پیامبری اشوزرتشت: نخستین پیام آوری که پس از شک کردن به باورهای پیشینیان خود پس از ده سال در کوه اشیدرنه، از سوی اهورامزدا به پیامبری برگزیده ‏شد و از توحید و نبوت و معاد خبر داد و پیام خود را مانتره (بر انگیزنده اندیشه) نامید و از دین (دئنا) به مفهوم وجدان سخن به میان ‏آورد. باورهایی که ابتدا به مردم خود ارائه ‏نمود و آرام آرام دین او بخش بزرگی از این کره خاکی را در بر گرفت و پیروان او مزده یسنان یا مزداپرستان و بعدها بهدین و زرتشتیان نامیده ‏شدند.

۳- باور به روح و جهان واپسین (جهان مینوی): یعنی بهشت و گروسمان (خانه راستی) و دوزخ (خانه دروغ)

۴- باور به اشا (راستی): اشوزرتشت اولین کسی است که به وجود هنجار هستی (اشا) پی ‏برد و از حاکم بودن قانون اشا در جهان هستی (گیتی و مینو) سخن ‏گفت و فرمود: انسان می تواند با خرد خویش به قوانین طبیعت (اشا) پی ‏برده و از آن استفاده و یا سوء استفاده نماید و انسان تنها زمانی می تواند خوشبخت زندگی کند که قوانین اشا را به ‏درستی بشناسد و خود را با این قانون ابدی (اشا) هم ‏آهنگ و همراه سازد و…

۵- باور به گوهر آدمی ‏و آدمیت: بر پایه آموزشهای اشوزرتشت تمام انسانها از هر جنس و نژاد و مذهبی دارای وجدان(دئنا) و خرد بوده و از جسم، جان، روح و فروهرِ بسیار بالنده تری نسبت به دیگر موجودات برخوردار می باشند و قدرت تشخیص نیک از بد و ارزش گذاری را داشته و آزادی کامل در انتخاب راه را دارند و سرنوشت خود را می‏سازند و دارای حقوق برابر می‏باشند و در مجموع “من” دارند و می‏توانند “من” خویش را به هر صورتی که مایل باشند تغییر دهد و دارای بهترین منش (سپنته من) یا بدترین منش (انگره من) گردند و آموزش می ‏دهد که وظیفه هر زرتشتی پیروی از “سپنته من” و مبارزه با تمام نیروهای اهریمنی یا “انگره من” است و…

۶- باور به هفت پایه کمال: اشوزرتشت اهورامزدا را دارای شش فروزه: وهومن (منش نیک یا اندیشه و گفتار و کردارنیک)، اردیبهشت (راستی)، شهریور (تسلط بر نفس)، سپندارمزد (دانش اندوزی و پویایی)، خرداد (رسایی خواهی و کمال جویی) و امرداد (بی مرگی و جاودانگی) می‏شناسد و می‏آموزاند که هر کس با تمرین و ممارست از این شش فروزه اهورایی به طور کامل برخوردار گردد، در پایه هفتم تکامل خویش به جز خدا نمی‏بیند و با او یکی می‏گردد. این باور در دوران های بعد به صورت هفت شهر عشق یا هفت خوان رستم و نمادهای گوناگون دیگر در فرهنگ و عرفان ایرانی باقی مانده ‏است.

۷- باور به نیکوکاری و دستگیری از نیازمندان: دین زرتشت دور نگهدارنده جنگ افزار و آشتی دهنده است. خوشبخت کسی است که خوشبختی دیگران را فراهم‏ نماید. باور به اینکه هر کس در هر مقام مادی و معنوی می تواند و باید به دیگران یاری رساند. گذشت و فداکاری و کمک به نیازمندان، در دین زرتشت به صورت وقف و گاهنبار و جشن‏خوانی‏ها و بخشش (میزد) و غیره… به گونه ای بسیار آبرومند برگزار می‏گردد.

۸- باور به سپنتایی بودن (مقدس بودن) چهار آخشیج: آب، باد، خاک و آتش در دین زرتشت سپنتا است و زرتشتی وظیفه دارد محیط زیست را در حد توان پاک نگاه ‏دارد.

۹- باور به فرشکرد بودن: بنابر آموزش‏های گاتها، ما خواستاریم از زمره کسانی باشیم که جهان را بسوی پیشرفت و آبادانی می‏برند و با تمام توان در پویایی اندیشه و گفتار و کردار و آبادانی جهان سهیم گردیده فرشکرد (تازه کننده جهان) باشند. هر بهدین باید کوشش کند تا با آوردن نور بر تاریکی و با دانش بر جهل پیروز گردد؛ مثبت ‏نگری و یافتن روش های نوین در زندگی (فرشکرد) یکی از مهمترین پایه های اساسی دین زرتشتی است.

 اردیبهشت ۱۳۸۹ موبد اردشیر خورشیدیان

نماز در دین زرتشت

زرتشت برای پیروانش پنجگاه نماز در شبانه روز تعیین کرد.بسیار جالب توجه است که نماز کیش باستان از حیث اوقات پنجگانه و سایرشرایط آداب و رسوم،شباهت زیادی به نماز مسلمانان دارد.
اوقات نماز و شرایط آن در مزدیسنی به ترتیب زیر است:


در مزدیَسنی شبانه روز به پنج قسمت تقسیم شده و هر کدام به نام فرشته ای نماز خاصی دارد.
1-هاون گاه،وقت آن از برآمدن خورشید است تا نیمروز (ظهر)
2-رپیت وین گاه،موقع آن ظهر است تا 3تسو(ساعت)بعد از نیمروز
3-ازیرین گاه،از سه ساعت بعد از ظهر شروع می شود و تا اول شب و پیدا شدن ستاره خاتمه می یابد.
4-ایویس روتریمگاه،وقت آن از اول شب تا نیمه شب.
5-اشهین گاه،وقت آن از نیمه شب است تا بر آمدن خورشید.
در روایات داراب هرمز دیار چنین آمده:هاون گاه شش ساعت است،رپیت گاه سه ساعت،ازیرین گاه سه ساعت،اویس روتریمگاه شش ساعت و اشهین گاه نیز شش ساعت.
هاونی و رپیت وین و اوزیرین و ایویس روتریم و اشهین پنج فرشته نگاهبان شب و روز هستند که هر یک از آنها را گروهی از ایزدان،مانند مهر و رام و اردیبهشت و آذر و آپم نپات و ایزد آب و فروهرو اوپرتات و سروش و رشن اشتاد همراهی می کنند.
شرایط نماز
برای به جا آوردن نماز شرایطی منظور شده که به شرح زیر است: 1 -پاک کردن تن از هر گونه کثافت و نجاست.
2-پاک کردن لباس از هر گونه پلیدی،نسا(تن مرده و لاشه حیوانات وهر چیزی که بدان پیوسته باشد)و هیرنسا(چیزی است که از ذیروحی جدا شده باشد،مانند خون،ناخن،موی و امثال آنها)
3-دربرداشتن سدره و کشتی*. 4 -شستن دست و صورت که وضو نام دارد. 5-پاک بودن جای نماز از هرگونه پلیدی و نسا و هیرنسا(اطراف محل نماز تا چهل گام یا حداقل سه گام)
6-محل نماز به زور از کسی گرفته نشده باشد یا از پول دزدی خریده نشده باشد. ترتیب وضو
ترتیب وضو این است که دستها را تا مچ و صورت را تا بناگوش و زیر زنخ و بالای پیشانی و نیز پاها را تا قوزک سه بار با آب تمیز خوب شستشو می دهند.آنگاه دعای دست و رو شستن را که سروش باج نام دارد می خوانند و به نو کردن کشتی(باز و بسته کردن کشتی)پرداخته پس از آن شروع به خواندن نماز می کنند.
در صورتی که آب نباشد و یا به علتی استعمال آب مجاز نباشد؛در این صورت دستها را سه بار به روی خاک تمیز می زنند و سپس به صورت و پشت دستها می کشند.
هنگام وضو گرفتن دعایی به نام سروش باج می خوانند،برای آگاهی بیشتر خوانندگان فرزانه ،دعای سروش باج را در زیر آورده می شود: به نام ایزد بخشاینده بخشایشگر مهربان
به خشنودی اهورامزدا-اشم وهی(سه بار)- من اقراردارم و استوارم به دین مزدیسنی که آورنده زرتشت،مخالف دیو پرستی و کیش اهورایی است**.
اگر بامداد باشد-به هاون(صبح گاه)اشو و سردار اشوئئ یزشن و نیایش و درود و ستایش باد-به دهدار نیکخواهی که اشو و سردار اشوئئ باشد یزشن و نیایش و درود و ستایش باد.
اگر نیمروز باشد-برفتون(نیمروز)اشو و سردار اشوئئ یزشن و نیایش و درود و ستایش باد-به شهردار مردم نوازی که اشو و سردار اشوئئ باشد یزشن و نیایش و درود و ستایش باد. ***
اگر پسین باشد-به ازیران (پسین)اشو و سردار اشوئئ یزشن و نیایش و درود و ستایش باد-به پادشاه بادرام پروری که اشو و سردار اشوئئ و باشد یزشن و نیایش و درود وستایش باد.****
اگر شب باشد-به ایوه سریترم(شامگاه) اشو و سرداراشوئئ یزشن و نیایش و درود و ستایش باد-به پیشوای روحانی بشر دوستی که اشو و سردار اشوئئ و باشد یزشن و نیایش و درود وستایش باد.*****
اگر نیم شب باشد-باشهن(سحرگاه) اشو و سرداراشوئئ یزشن و نیایش و درود و ستایش باد-به کدخدای نیک خواهی که اشو و سردار اشوئئ و باشد یزشن و نیایش و درود وستایش باد.
قبله
پرستش سو(قبله)در کیش مزدیسنی از لحاظ اینکه نمی توان برای خدا حدود و جهتی را در نظر گرفت از این رو موقع نماز خواندن،به طوری که در بحث آتش خواهد آمد،به سوی نور و روشنایی از قبیل آفتاب و ماه و چراغ و آتش روی می کنند.همانگونه که گفته شد،زرتشتی ها به سوی نور و روشنایی می ایستند و نماز می خوانند و برداشت آنها از نور و روشنایی چنین است:
فروغ نور و روشنایی ظاهر نموداری از نور و روشنایی عالم حقیقت و معنویت می باشدو در طراوت روح و دل اثری بس بزرگ دارد و انسان را به تجلیات انوار خدایی متوجه می سازد.
تمام آفریدگان به نور نیازمند هستند،همان گونه که حیوانات با بهره گیری از نور زنده اندو نباتات از نور زندگی می گیرند،چنانکه اگر گلدانی را پشت پنجره بگذاریم ،پس از چند روز می بینیم که برگها و شاخه های آن به سوی نور متمایل می شود.در کتاب های مقدس دینی خداوندهمیشه خود و پیامبران خود را نور معرفی می کند،به برخی از پیامبران بنی اسرائیل خداوند به چهره آتش و نور نمایان می شود.
نمازمزدیسنی و ترجمه آن نمازاول جملات اوستایی:
خَشنَهُ تره اهورَه مَزدا؛اشِم وُهووَهیشتِ م استی؛اُشتا استی اُشتا اهمایی؛هِیَت اشائی وَهیشتائی اشِم
به خوشنودی اهورامزدا-به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر مهربان پاکی و راستی بهترین نیکویی است و هم مایه سعادت است،سعادت از برای کسی است که راست و خواستار بهترین بهترین راستی است.
نماز دوم جملات اوستایی:
خَشنَهُ تره اهورَه مَزدا******؛یَتا اهوئی ریوُ؛اتارَتوش اشات چیت هَچا؛وَنگهِوش دَزدامَنَنگهو؛شِیئوت نَنِم انگئوش مَزدائی؛خَشَترِم چا اهورائی آ؛یِم دِریگوُ بِیودَدَت و استارِم
به خشنودی اهورامزدا- به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر مهربان همانگونه که سردار دنیا(اهو)توانا و نیرومند است به همان اندازه سردار دین(رتورد)نیز به مناسبت پاکی و اشویی خویش نیرومند است موهبت اندیشه نیک (وهومن)لقب کسی است که برابر خواسته مزدا رفتار کند.سلطنت اهورایی ویژه کسی است که درویشان و بینوایان را دستگیری کند.
نماز سوم جملات اوستایی:
یَنگهه هاتم آئت یسن؛یئیتی وَنگهو مَزدا و اهورُو؛وَئثا اشات هَچا یاونگ؛هَمچا تَسچا تاوسچا یَزِمئید
مزدا اهورا آگاه است از آن کسی که(چه مرد چه زن)در میان موجودات ستایشش بیشتر و بهتر است،به حسب راستی ؛این چنین مردان و این چنین زنان را می ستاییم.
*کشتی:الف-سدره پیراهنی است بدون یقه؛با آستینهای کوتاه،سفید و ساده و گشاد که تا زانومیرسد و چاکی در وسط داردکه تا به آخر سینه می رسد و در آخر آن چاک،کیسه کوچکی دوخته شده که مزدا اهورا)کیسه کَرفه(ثواب)نامیده می شود.این کیسه نشانه ای از گنجینه پندارز نیک،گفتار نیک و کردار نیک شمرده می شود.سدره در کتب دینی پهلوی شپیک نوشته شده است.
ب-کُشتی بندی است سفید و باریک که از هفتاد و دو نخ پشم گوسفند بافته می شود،هفتاد و دو نخ علامت هفتادودو نخ علامت هفتادودو های یسناست.برای هر زرتشتی که به هفت سالگی برسد پوشیدن سدره که جامه پرهیزگاری و پارسایی است و بستن کشتی به دور کمر که بند بندگی خداوند است الزامی می باشد.
**واژه مزدا (دانا)و اهورا (سرور و بزرگ)هر دو به معنی خدای یکتا می باشد،در اوستا بیشتر کلمات اهورامزدا بطور منفرد و گاهی به شکل مرکب(اهورامزدا)یا(مزدا اهورا)به همان معنی آمده است.
***دین زرتشتی را مزدیسنا هم میگویند.این کلمه مرکب است از دو جزء،مزده یا مزدا به معنی خداوندیکتا و یسنا به معنی پرستی و معنی ترکیبی آن"پرستش خدای یکتا" یا "خدا پرستی" می باشد.
****پیامبر بزرگ ایران باستان،اشوزرتشت،در زمان پادشاهی شاه گشتاسپ کیانی ظهور نموده ایرانیان را به راه راست مزدیسنا هدایت فرمود.
*****پیش از ظهور اشو زرتشت پرسش ارباب انواع در بین آریائیها معمول بود.آنها خدایان مورد پرستش خود را دیو می نامیدند چنانچه هندوها کا با ایرانیان از یک نژاد تا به امروز خدایان خود را دِو و خدای بزرگ را مَهادو و پرستشگاه خود را دِوال می گویند.
اشو زرتشت بر ضد دِیو پرستی یعنی پرستش ارباب انولع و خدایان برخاست.
******این جمله اوستایی در زمان زرتشت و بعد از او به معنی به خشنودی اهورامزدا بود،ولی در زمان ساسانیان برای معنی این جمله عبارت به نام خداوند بخشاینده و بخشایشگر مهربان را انتخاب کردند.

نماز و نيايش و روزه در آيين زرتشتی   

نماز و نيايش و روزه در آيين زرتشتی
بازگشت

در آيين زرتشتی نماز عملی اجباری و اعتياد گونه نيست که بصورت برده وار و ترس از آدمی ظالم خوانده شود و يا تجارتی سود رسان نيست تا کسی برای رسيدن به ثروت و بهره لازم آنرا بجا آورد نماز در دين زرتشت خود شناسی است و در نماز بايد انديشه پالايش شود بر طبق اعتقادات دين زرتشت هر يک از موجودات ذره ای از اهورا مزدا را در خود دارند و اين فروهر در وجود من شما و ديگران است برای همين است که اين آيين تنها آيينی است که قربانی نمودن برای خدا در آن منع شده است حتی گياهان و جمادات هم از اين فروهر بی بهره نمی باشند. به همين خاطر است که آشو زرتشت در بخشی از نيايش خود می فرمايند :((با فروتنی کامل پيش از همه چيز خواستارم که بهره ای از خرد مقدس خود را به من عطا فرمايی تا به همراهی درستی کردار و ضمير پاک بتوانم خوشبختی روان آفرينش را(همه جهانيان) فراهم سازم)).

در مورد روزه در آيين زرتشت نيز بايد گفته شود که روزه گرفتن و نخوردن آب و غذا بخاطر اينکه باعث سستی بدن و عدم فعاليت مفيد و کار روزانه می شود حرام می باشد. چون اين موارد در آيين زرتشت نکوهيده شده وبی کاری و تن پروری بشدت نهی شده است و امابرای افراط نکردن در خوردن گوشت حيوانات روزهای دوم و دوازدهم و چهاردهم و بيست و يکم هر ماه زرتشتيان از خوردن گوشت پرهيز می کنند اين چهار روز متعلق به چهار امشاسپند وهمن ؛ماه و گوش و رام که از حاميان چهارپايان هستند می باشد.

اما نيايشی که امروزه در بين زرتشتيان متداول می باشد و خواندن آن نيازی به آداب و رسوم خاصی ندارد و در هر هنگام از شبانه روز می توانيم آنرا بخوانيم و سپاس خدای يگانه را بجای آوريم و نبايد فراموش کنيم که اين ما هستيم که به راز و نياز و برقراری ارتباط با خداوند نياز داريم و بايد روح و روان خود را پالايش کنيم . اين نيايش برگرفته از نيايش اشو زرتشت در يسنا ۲۸ می باشد و برای اجرای آن کافيست دستهای خود را بلند کرده و به پيروی از اشو زرتشت بخوانيم:

((با دستهای بر افراشته بسوی تو ای مزدا و با فروتنی کامل پيش از همه چيز خواستارم که بهره ای از خرد مقدس خود را بمن عطا فرمايی تا بهمراهی درستی کردار و ضمير پاک بتوانم خوشبختی روان آفرينش را فراهم سازم.ای اهورامزدا بشود که با انديشه نيک به تو نزديک شده و با پيروی از قانون اشا به ارزشهای مادی و معنوی خود پی ببرم تا بدين وسيله دين داران را بسرای روشنی و خرمی و زندگی نيک هر دو جهان رهبری کنم . من اين سرودهای ستايش خود را آنسان که پيش از اين کسی نسروده نثارت می کنم ای اهورا ای روان راستی و ای نيک انديش واقعی از تو در خواست می کنم تا در جهان نيروی فنا ناپذير معنوی تجلی نمايد .اينک تو را با ستايش خود فرا می خوانم بسويم شتاب و مرا از خوشبختی و کاميابی واقعی بر خوردار ساز. هنگاميکه با منش پاک تو را با سرودهای ستايش فرا می خوانم آگاهم که مرا برای رهبری روان مردم جهان گماشته ای و از پاداشی که تو ای اهورا مزدا برای کردار نيک می بخشی خبر دارم و آماده ام تا زمانيکه مرا تاب و تواناييست بمردم بياموزم که بسوی راستی راه پويند. ای مزدا بسوی من آی و مرا از بخشش منش پاک و راستی برخوردار ساز تا بوسيله آموزش آيين مقدست گمراهان و بدکاران را براه راست رهبری کرده و بر دشمنی بد خواهان چيره گردمای اهورا مزدا مبادا هرگز کار ناشايستی از من سر زند که مورد خشم تو قرار گيرم . ای راستی و ای اصل پاک منشی پيوسته می کوشم تا تو را بستايم ای کسی که آرزوهای ما را بر می آوری تو را از ته دل درود می گويم چه می دانم نمازيکه از روی ايمان و اعتقاد کامل انجام شود بدرگاهت پذيرفته خواهد شد .ای کسی که اميد بهشت ما بسوی تست.))

درود فراوان بر روان زرتشت بزرگ و تمامی پيامبرانی که در جهت راستی و تعالی روح بشر گام بر داشتند و جان خود را نيز در اين راه فدا کردند .اميدوارم دوستان هم انديش که در مورد نماز و روزه پرسش نموده بودند به پاسخ لازم رسيده باشند .با تشکر از خانم خادم(دبير انجمن زرتشتيان) که مرا در اين نوشتار ياری رساندن .هميشه پاک و اهورايی باشيد.http://www.sepandarmazd.com/zartoshti-namaz.htm

نماز در دین زرتشت

در فرهنگ زرتشتیان جشن به معنای ستایش و نیایش خداوند است . نمـاز رسمی ترین راه ارتباط فرد با اهورامزدا و یکی از راههای سپاسگذاری از بخششهای بی کران خداوندی است که در آئین زرتـشتـی عاشقانـه همواره مورد توجه بوده و هر زرتشتـی در اوج پاکی اندیشه روزانـه پنـج بار به نیایش اهورا مزدا می پردازد و ضمن سپـاس و ستـایش اهورا مزدا بر آفریده های نیک خداوندی نیز درود می فرستدو ضمن قدرشناسی خود را به خدا نزدیکتر می گرداند تا از بخشش نیک اندیشی برخوردار گردد و بر نیکی های جهان هستی بیفزاید .


1 – نیایش ( نماز ) روزانه که در پنج گاه ( زمان ) در شبانه روز انجام می شود .
نام پنج گاه نیایش ( نماز روزانه ) و زمان هر کدام بدین گونه است :
1- گاه هاون : از برآمدن آفتاب تا نیمروز
2- گاه رپیتون : از نیمروز تا سه ساعت از نیم روز گذشته
3- گاه ازیرن : سه ساعت از نیمروز گذشته تا رفتن آفتاب
4- گاه ائیوسروترم : از آغاز تاریکی شب تا پیش از سپیده دم
5- گاه اوشهن : از سپیده دم تا برآمدن آفتاب


لازم به توضیح است که نماز پنج گانه در دیانت زرشتی ۳۷۴۶ سال دینی زرتشتی قدمت دارد و از هیچ دین دیگری گرفته نشده است.



نماز و نیایش در آیین زرتشتی به سه طریق خوانده میشود :
خوانـدن با صدای بلنـد
خواندن به صورت زمزمه یا واج
خواندن با منشن یا اندیشه بدون اینکه زمزمه ای شنیده شود
ستایشهایی که به زبان اوستا است باید با آواز بلند و قسمتهای پازند را باید به زمزمه خواند . ستایش با منشن فقط به هنگام نام بردن در تندرستی یا مواقع دیگری که خواندن نیایش واجب نیست صورت میگیرد . نمازها و نیایـشها را میتوان به صورت ایستاده و یا نشسته خواند ، اما توصیه شده خواندن سروش باج و کشتی به صورت ایستاده انجام شود .


نماز گروهی
خواندن نماز و نیایش به شکل گروهی یا همازور شدن در ستایش بر سه گونه میباشد :
موبـد قسمتی از اوستا را خوانده و دیگران آن را تکرار میکنند .
گروهی یک قسمت از اوستا و یا نیایش را با هم با صدای بلند می خوانند .
ضمن خواندن اوستا توسط چند موبد دیگران بی صدا با حالت واج گوش داده و آن را زمزمه میکنند .

نیایش های گروهی معمولا به هنگام حضور دسته جمعی بهدینان در زیارتگاهها و همچنین آتشکده و مراسم گهنبار و . . . انجام میشود .

هر نماز با این زمزمه آغاز می شود.

باور دارم به دین مزدا پرستی که آورده زرتشت است.پیرو آموزشهای اهورایی هستم که از دیو (دروغ) و دو گانه پرستی به دور است.من یکتا پرست زرتشتی ام و تنهااهورا مزدا را در خور ستایش می بینم.


نماز گاه هاون (Havan): (از برآمدن خورشید تا نیمروز)

من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم فرشته پاسبان بامداد پاک و سازنده را (هاون)
من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم آن سرور دهکده(ویس) را که پاک و دادگستر و سازنده است.
من همآره و در همه حال اهورا مزدا، پروردگار یکتا را می ستایم .

نماز گاه رپتون(Rapatvan) : (از نیمروز تا پسین)

من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم فرشته پاسبان نیمروز را (رپتون)
من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم آن سرور شهر (زنتو) را که پاک و دادگستر و سازنده است.
من همآره و در همه حال اهورا مزدا، پروردگار یکتا را می ستایم .

نماز گاه ازیرن(Oziran) : (پسین تا فرورفتن خورشید)

من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم فرشته پاسبان پسین پاک را (ازیرن)
من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم آن سرور کشور (دخیو) را که پاک و دادگستر و سازنده است.
من همآره و در همه حال اهورا مزدا، پروردگار یکتا را می ستایم .

نماز گاه سروثرم (Srusram): (فرورفتن خورشید تا نیمه شب)
من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم فرشته پاسبان شب (ایوی سروثرم) پاک را.
من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم همه ی رهروان راه اشویی زرتشت را و سرور اشوان را.
من همآره و در همه حال اهورا مزدا، پروردگار یکتا را می ستایم .

نماز گاه اشهن (Oshhan) : (از نیمه شب تا برآمدن آفتاب)

من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم فرشته پاسبان پگاه (اوشهی ناای) پاک را.
من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم آن سرور خانه (نمانا) که پاک و دادگستر و سازنده است.
من همآره و در همه حال اهورا مزدا، پروردگار یکتا را می ستایم.


پس از خواندن نماز گاه بایسته، زرتشتیان نماز سروش باج ، نیرنگ کشتی ، ستایش خدا ، تندرستی و برساد را می خوانند.به جز سروش باج بیشتر اوستاهای نام برده شده پازند است و پس از ساسانیان نوشته شده است.
گوشه ای از سروش باج که هر زرتشتی بایسته است که آن را به خوبی بداند همان نیایشهای اشم وهو و یتا اهو هستند. که در پیش در پاره های پیشتر به آنها نگاهی انداختیم.

پاره ای از نماز ستایش خدا که پس از نماز هر گاه باید خوانده شود:

ای اهورا مزدا به یاری من آی من پرستنده اهورامزدا هستم . من پرستنده خرد نیک و پیرو زرتشت هستم . من خود را پیرو راستی و پشتیبان استوار در این دین می دانم و پیمان می گذارم که همه توان خود را در راه اندیشه نیک و گفتار نیک و کردار نیک به کار برم. من به دین والای مزدا پرستی که دورکننده جنگ ، ناهماهنگی ، دشمنی و استوار کننده هماهنگی و آشتی و دوستی است باور دارم.
همانگونه که خداوند راستی و دادگستر است ، رهبر دنیایی نیز باید به خاطر راستی و داگستری اش برگزیده شود.
هنگامیکه پیروان دروغ مرا با خشم و نفرت تهدید می کنند ، تنها تو ای اهورا مزدا و نیروی اهورایی که تو با اندیشه و منش نیک به من داده ای و کردار نیک که باراستی و داد که قانون همیشگی توست، مرا نجات می دهد.
ای اهورا مزدا مرا یاری کن.
آن تیزرو ، توان بدنی و روانی را که در آفرینش تو برای پیروزی بر بدی ها ارزانی می دارد ، تندرستی و شادمانی زندگی را به ما ارمغان می آورد ، در زمان بی کران ، و در زمانی که برابر با قانون دگرگون ناپذیر تو پایدار می ماند به من ارزانی دار......

پاکی درون و برون زرتشتی در هنگام نماز ونیایش

بنابر سروده‌های اشوزرتشت، هر کس باید برون خود را از هر آلایش، پاک، تاریخ و بیماری به او راه نیابد. برون هر کس، تن و جامه و خانه و پیرامون اوست و هر گاه ما این‌ها را پاک نگاه داریم، قوانین بهداشت را به کار بسته و تندرست و نیرومند خواهیم بود.
در «اوستا» آمده است: پاکی و نیرومندی خرد و روان، بستگی به پاکی و تندرستی تن دارد. چنانچه در نماز «سروش باج» می‌خوانیم: «پاکی تن و اشویی روان خویش» زیرا با تن بیمار و ناتوان، کسی نمی تواند نماز و ستایش پروردگار را که شیوه درستی و نیرومندی روان اوست به خوبی انجام دهد.


در جایی دیگر آمده است: چون انسان دارای تن و روان است، پس باید از نیروهای تن و روان خود پیوسته نگاهداری کند، چه اگر نیروی روان، کاهش پذیرد، تن، سست گردد و هر گاه نیروی تن، کم شود، روان، ناتوان بماند. پس کوشش باید کرد که هر دو نیرومند و توانا باشد.

«امشاسپندان»، شش فروزه اهورامزدا بوده که آدمی هر دم برای تکامل و رسیدن به آفریدگار باید آنها را گرامی بدارد و با آن بتوانند گیتی یا جهان مادی را سپری و به جهان مینوی برسند. چم (معنی) امشاسپندان، پاکان و سود رسانان جاودان است. شش امشاسپندان که هر کدام به گونه‌ای با تن و روان، گیتی و مینو در پیوند می باشند، به شرح زیر است:

۱- بهمن به‌ چم نیک اندیشی

۲- اردیبهشت به ‌چم بهترین راستی و پاکی‌ها

۳- شهریور که سومین گام بالندگی روان است به ‌چم هماهنگی می‌باشد

۴- سپندارمزد به ‌چم مهر و عشق

۵- خورداد به ‌چم رسایی و بالندگی و درستی تن و روان

۶- امرداد به ‌چم جاودانگی

در «اندرز گواه گیران» زرتشتیان آمده است: «داد و آیین اردیبهشت امشاسپند، راستی و پاکی است. درون و برون خود را پیوسته پاک نگهدارید. از کژی و ناپاکی پرهیختاربید. اشویی ستایید و به داد اشا راه پویید، چه که راه در جهان یکی است و آن اشویی است. به منش، نیک منید. به گوشن، نیک گویید و به کنشن، نیک ورزید. با همدیگر، یکدل و یک زبان بید. از دروغ وسوگند جادویی، گریزان بید. آتش که اندر گیتی، مهر و اشویی را نماینده است گرامی دارید و به نسا و پلشتی میالایید.»

جهان تن- واژه‌هایی که به جهان تن برگردانده شده‌اند، در اوستا «گئوش تَشن» است که به ‌چم جهان گیتی هم آمده است.

واژه‌ «گئوش تَشن»، سه بخش است:

۱- «گئو» از ریشه «گی» به‌ چم جان و جهان و زندگی است و با واژه های جریان، کیهان و گیتی که همه از یک ریشه‌اند، بستگی دارد.

۲- «ش» به نشانه افزایش واژه گئو به واژه تشن می باشد

۳- واژه «تشن» است که به‌ چم تراشیدن و ساختن و درست کردن و به پیکر در آوردن است و در «گاتها» به ‌چم تن می‌باشد. واژه‌ی «گئوش تشن»، جهان تن یا جهان آفرینش و یا گیتی و جای زندگی است و در برابر جهان روان یا جهان مینوی می‌باشد و به جای عالم جسمانی در زبان تازی است.



«گئوش تشن» پایه برنامه زندگی می‌باشد که از دو راه، برنامه زندگی را به ما نشان می دهد:

۱- از راه بهداشت و تندرستی

۲- از راه آبادی جهان و نیکونگاه داشتن زمین و بهره مند شدن از بخشایش (نعمت های) آن



برنامه تندرستی این است که آدمی از راه کار کردن و بهداشت و ورزش و پاکی و پاکیزگی، اندام خود را نیکو نگاه دارد و بکوشد تا همیشه تندرست باشند و زیاد زندگی کند. پیکر زیبا و رسا، در اوستا بسیار ستوده شده و پسندیده می باشد و مردم هم از آن، خوششان می آید.

بنابر برنامه آبادی جهان، آمده است که آدم همیشه در کار و کوشش باشد و زمین را آباد سازد و راهی پیش گیرد که ارزش داشته باشد و به مردم سود برساند و کاری کند که آبرومندانه زندگی را به سر برد و نام نیک از خود به جای گذارد.

زندگی این جهانی که پرورشگاه آدمی و دیگر آفریدگان است، بسیار ارزش دارد و در بخش‌های گوناگون اوستا، زیاد ستوده شده است. آدمی نباید از این جهان، چشم پوشی کند و در اندیشه پیشرفت و سربلندی نباشد. بدین سان در هات یکم گاتها به انسان یادآوری شده است که هر زرتشتی باید ارزش بدن خود را بداند و آن را خوب نگاهداری کرده و همچنین ارزش این جهان و این زمین را که پرورشگاه و جای خانه و زندگی اوست، بداند و در اندیشه آباد کردن آن باشد تا هم خود از آن بهره‌مند شود و هم برای آیندگان و فرزندان کشور، سرزمین آباد و خوش و خرم بگذارد و با این روش، روی زمین بهشت برین شود و آیندگان، از نتیجه شایستگی و کار و کوشش گذشتگان خود، در آسایش باشند.

«جهان روان» که در اوستا «گئوش اوروان» نام گرفته است و نمودار جهان روان یا جهان مینوی است. اینجا پایه یافتن فرهنگ و دانش است. پایه آشنایی یافتن با نیروهای درونی است که جهان تن را می‌جنباند و به کار و کوشش، وا می‌دارد. انسان هنگامی که کار می‌کند از جهان تن پیروی می‌کند. او همچنین باید در جهان مینویی که جهان روان و وجدان است، گام بگذارد و نیروی درونی خود را نیز که نگهبان تن است، پرورش دهد. چه که این دو جهان تن و روان، با هم بستگی دارند و یکی از آن‌هایی دیگری سود ندهد و آدم را به پایه پیروزی و آرامش دل و جان نرساند.

انسان تنها از راه جهان تن و مال و دارایی نمی‌تواند، آسودگی به ‌دست آورد، بلکه به جهان مینوی هم نیازمند است.

اگر کسی در جهان به خوبی پیشرفت کند، مال زیاد به‌دست آورد و در کاخ باشکوهی یا در میان باغ زیبایی به سر برد و شب و روز، بخورد و بیاشامد و بخوابد، از این زندگی خشنود نمی‌شود و آرامش دل به دست نمی‌آورد زیرا به دوست خوب نیازمند است. به شنیدن گفتار نیک نیازمند است. دلش می‌خواهد بگوید و بشنود و دلش می خواهد چهره‌های زیبا را ببیند و آهنگ و آواز خوب بشنود، اینها همه جهان روان است، جهان مینوی است.

هنگامی که به تن آدم، آسیب می‌رسد یا بیماری در خود می‌بینید، افسرده و اندوهگین می‌شود و اگر دیگری را در رنج و سختی ببیند باز هم افسرده می‌شود. این افسردگی از رنج دیگران، واکنش یک نیروی مینوی درونی است که آن را جهان روان گویند.

و این همان است که آدمی را به هنگام انجام کار خوب، خرسند و به هنگام انجام کار ناروا، آشفته می‌سازد و در اندیشه و اندوه به‌ سر می‌برد و همگی این واکنش‌ها در پیوند با جهان روان است.

«گئوش اوروان» هم مانند «گوش تشن» از سه بخش تشکیل یافته است: «اوروان» یا «ئورون» به ‌چم روان و «گئوش» که در بالا آمد.

دلیل بر هم بستگی و وابستگی« گئوش تشن» و «گئوش اوروان»، چنان ‌که در فروردین رشت آمده است (بخش ۱۵۲): «زرتشت را سرور جهان تنی (جسمانی) و بزرگ جهان مینوی (روحانی) می‌خواند و او را آموزگار این دو پایه می شناسد.»

همچنین در آغاز «اوستای کشتی» که برای بازگشت از گناهان است چنین آمده است: «هومت و هوخت و هورشت – منشنی و گوشنی و کنشنی و تنی و روانی – گیتی و مینو اَژِش همه گونه و ناهی، اَواخش و پشیمان و په‌پتت هم»

بر این پایه در آیین «سدره و کشتی» به ما می‌نماید که برای همیشه هر گاه که هر کس، سدره را در تن و کشتی را در کمر خود احساس می‌کند، آموزش‌ها و سرودهای گفته شده در هنگام پوشیدن سدره و بستن کشتی که در ضمیر ناخودآگاهش جای‌گیر شده، در ذهن و روانش زنده می‌شود و او را خود به خود به انجام کارنیک و پرهیز از کار بد وا می‌دارد، از این رو از این آیین به عنوان یکی از با ارزش‌ترین آیین‌های زرتشتی، یاد می‌شود و در واقع پیمانی است که آدمی با خدای خودش بسته که پیوسته در در راه راستی و پاکی و پارسایی بوده است و هرگز راه دروغ و کژاندیشی و کژ گفتاری نرود.

از دیگر بایسته‌های کیش زرتشتی که به ارزشمندی نقش تن و روان در آن پی ‌می بریم، درباره سن زناشویی که با بلوغ تن و اندیشه و روان همراه است، که در پسران ۱۸ سالگی و در دختران ۱۵ سالگی بوده و نشان دهنده‌ همراهی و اهمیت تن و روان است.

سرود «اَشِم وُهو» که هم پاکی تن را در بر دارد و هم پاکی روان را. هر زرتشتی باید در پاکی تن خود بکوشد، از آلودگی‌ها بپرهیزد و هنگام آلوده شدن، خود را با آب پاک بشوید. در آیین زرتشتی باید با آب پاک، شستشو کرد و با آبی که رنگ و بو و مزه آن بر نگشته و به چیزی آلوده نباشد.

در مورد خوراک خوردن، زرتشیان باید پیش از خوراک خوردن و پس از خوردن، دست و روی و دهان خود را خوب بشویند که همه این‌ها نشان دهنده ارزشمندی تن پاک و در نتیجه روان سالم است و نشان از گذراندن درست زندگی گیتایی و راه نهادن با سطح تکاملی بالا و به جهان مینوی است.

زرتشتی بسته کشتی

کشتـی و سـدره لباس نیـایش




سدره پیراهنی است گشاد با آستینی کوتاه و بدون یقه که از 9 تکه پارچه که در گذشته از جنس پشم ، پنبه و یا ابریشم دوخته می شد ، اما در حال حاضر سدره معمولاً از پنبه تهیه میشود . سدره در جلو از گریبان به پایین چاکی دارد که تا به سینه میرسد و در انتهای آن کیسه کوچکی قرار گرفته که به عقیده زرتشتیان مومن و معتقد کیسه کرفه نامیده میشود و معتقدند که کنشهای نیک و سودمندی که در زندگی روزمره از آنها سر میزند در آن جای گرفته و ذخیره میگردد . سدره لباس ویژه پاکی است که نشان بندگی اهـورا مـزدا است و یک زرتـشتـی موظف است در تمام لحظات بجز مواقع خاص آنرا به تن داشته باشد .

سدره پوشی معمولا در بین 7 تا 15 سالگی طی مراسمی که توسط موبد انجام میشود صورت می گیرد و پس از آن فرد رسماً در جامعه مذهبی پذیرفته میشود و همواره باید کشتی و سدره را به تن داشته باشد و نمـازهای روزانه را بجای آورد . کسی را میتوان زرتـشتـی مومن و واقعـی بشمار آورد که سدره پوشیده و کشتی بسته باشد.


کشتی بندی است باریک و بلند که از 72 نخ پشم گوسفند توسط زن موبد بافته میشود . این 72 نخ را هنگام بافتن به شش قسمت که هر یک دارای دوازده رشته است تقسیم میکنند و به هم می بافند . عدد هفتاد ودو کنایه از هفتاد و دو فصل یسنا است و عدد دوازده اشاره به دوازده ماه سال و عدد شش اشاره به شش گهنباردارد ، سه دور بستن کشتی به دور کمر و بر روی سدره اشاره به سه بنیاد آئینی دین اشو زرتـشت یعنی اندیشه نیک ، گفتار نیک و کردار نیک دارد و پیوسته آنرا یادآوری می کند . کشتی را باید همواره پیش از خوردن غذا یا پس از آن و همچنین قبل از خواب و بعد از بیدار شدن و پیش از رفتن به آتـشکده و آتـش ورهـرام (2) و خواندن اوستـا و نمـازهای روزانه نـو کـرد .در ضمن برای پاکی تن باید پس از استحمام کشتـی نـو شود . برای کشتی نو کردن شخص باید پس از شستن دست و روی ، به هنگام خواندن سروش باج وقتی به « نمس چایا آرمی تش ایجاچا » میرسد کشتی را باز کرده و پس از اتمام سروش باج به خواندن اوستـای کشتـی بپردازد و در حین سرودن اوستـای کشتـی به ترتیب زیر دوباره کشتی را بر روی سدره به کمر ببندد که این کار همواره باید در حال ایستاده انجام شود .

ابتدا دو سر کشتی را در دست گرفته و ضمن خواندن اوستای کشتی پس از رسیدن به جمله « شکست اهریمن باد» باید با دست راست سه بار بر روی دست چپ زد ، سپس در ادامه وقتی« مس و وه وفیروزگر باد » خوانده میشود باید وسط کشتی را پیدا کرد وکشتـی را بوسید و پس از « خشنوتره اهورهه مزدا » دوم بهنگام خواندن اشـم وهو کشتـی بدور کمر میزان می شود . در ادامه سرایش اوستای کشتی در یتااهووئریو اول در « شیوتنه نام » در قسمت جلو با دست راست گره اول زده میشود و عیناً در یتـااهووئریو دوم در « شیوتنه نام » در قسمت جلو با دست چپ گره دوم زده میشود . خواندن اوستا ادامه پیدا کرده و در هنگام خواندن اشم وهو در « استی اشتا» گره اول با دست راست در پشت سر زده میشود و در « استی اشتا» دوم ، گره دوم با دست چپ در پشت سر زده میشود . مابقی اوستای کشتی تا به آخر خوانده میشود و بدین شکل کشتی نو کردن به پایان می رسد .


نیایش کشتی دارای دو قسمت پازند میباشد که بخش اوستـایی آن در میانه قرار گرفته است . در ادامه مطالب مرتبط با لباس نمـاز باید اضافه کرد که به هنگام خواندن نیایش سر باید پوشیده باشد و چنانچه نمازگزار تا سه گام نزدیک آتـش ایستاده باشد باید دهان خود را نیز با پارچه ای بنام پـنام بپوشاند .


معنای حقیقی واژه ( عجم )

بسی رنج بردم بدین سال سی

عجم زنده کردم بدین پارسی


دشمنی کردن ، درفرهنگ ایران نیز، حد دارد . سـرتاپای دشمن ، شرّ نیست . با دشمن ، درهمه سوها، جنگیده نمیشود . دشمن را ازهمه سو، زشت نمیکند وبدنام نمیسازد . مفهوم « اهریمن »، که مخلوق ایزدشناسی ِ زرتشتی است ، ربطی به فرهنگِ اصیل ایران ندارد . حتا همان اهریمن در متون زرتشتی نیز، « مثل اعلای استوارماندن در پیمان خود تا به حد نیستی خود» هست . او، پیمان خود را به بهای نابودشدن همیشگی می پذیرد . برای اهریمن در متون زرتشتی ،استوارماندن درپیمان ، ارزشی برتر از غلبه وپیروزی دارد . این چنین مفهومی از دشمنی، ازارزشهای بزرگ فرهنگ ایرانست . درمورد عرب نیز باید این فرهنگ متعالی را رعایت کرد .


آیا اعراب ، برای توهین کردن به ایرانیان، آنان را « عجم » می نامیده اند ؟ یکی از پژوهشگران ، مینویسد : « واژه عجم به دلیل بارمنفی و مفهوم اهانت بار و ریشخند آمیزی که دراصل داشته ( گنگ ولال ) و عربها آن را دراشاره به ایرانیان و دیگر قومها که نمی توانستند واژه های عربی را مانند خود آنها بر زبان آورده ، به کاربرند ، درنا همخوانی آشکار با دیدگاه فرهیخته ایرانی ی فردوسی بوده .... » . اگربه سراسرمراجع معتبر عربی رجوع شود ، دیده میشود که گرانیگاه معانی دوم این واژه ، نامفهوم بودن برای عربست نه گنگ ولال بودن ِ گوینده . درآغاز باید بُن یک اصطلاح و واژه را یافت ، و سپس خوشه معانی که ازاین بُن برمیخیزند ، شناخت .


هرچند که این واژه نزد عوام عرب پس ازگذشت زمانها ، چنین معنائی یافته باشد ، ولی « دراصل » ، به کلی چنین معنائی نداشته است، و معنای اصلی آن ، دلیل براحترامیست که اعراب ، به ایرانیان داشته اند . البته « عجم » ، دراصل، به هیچ روی، معنای گنگ ولال نداشته است و به غایت توهین وریشخند وتحقیرپیدایش نیافته ، بلکه درست معنائی برای تعظیم و تجلیل و تحبیب داشته است .

ابی الحسین احمدبن فارس بن زکریا رازی ، که از بزرگترین واژه شناسان درسده چهارم بوده است و نزد همه معتبراست در دو کتاب ( المقائیس فی اللغه + مجمل اللغه ) خود نخستین معنای « عجم » را تخم خرما و انگورو میوه هائی همانند انگور میداند . «النوی ، و کل ماکان فی جوف ماءکول مثل العنب ما اشبهه فهو عجم ».

باید درپیش چشم داشت که نام خرما درعربی که « قصب = قسب » باشد ، معنای نیشکر نی و قلم وکلک را هم داشته است ( لغت نامه ). اینهمانی خرما با نیشکر، اهمیت دارد چون « قصب» ، معرب « کس+ به » است که به معنای « نای به = وای به » است که زنخدای ایران میباشد. خوارزمی در کتاب مقدمه الادب مینویسد که « عجم » ، دانه هرچیزی است. بدین علت به درخت خرمائی که ازتخم خرما بروید ، عجمه میگویند .



سعدی میگوید :

شرب نوش آفرید ازمگس نحل نخل تناور کند ز دانه خرما


معنای بنیادی دیگر عجمه ، صخره سخت است . به افشره ای که از دانه های میگرفتند میگفتند نفت العجم . به نیایشی که زیرلب زمزمه میکردند نیز عجم میگفتند ( ان صلاه النهارعجما ، لانها لا یجهرفیها بالقراءه ) .

پس معنای اصلی عجم، که « تخم و دانه وهسته » باشد، تصویری بوده است که با خود، برآیندهای گوناگون آورده است . تخم ، در پهلوی وگویشها « توم » خوانده میشود ، و معنای « تاریک » هم دارد . در سغدی واژه « دانه » ، « دوانه » میباشد ( فرهنگ قریب ) که درکردی به معنای جفت وهمزاد میباشد . همچنین« توم » در عبری وآرامی ، به معنای « همزاد ، دوقلو» هست که امروزه به شکل « توماس» ، ازنامهای متداول درغربست( Biblisch-Historisches Handwoerterbuch) ). « تخم » درخود ، درخت وشاخ وبرگ و بر را بالقوه دارد، وبدین علت ، گنج نهفته درتاریکی است .


ازسوی دیگر، درفرهنگ ایران ، تخم ، هم « بر» و هم « بُن وبیخ » درخت است . وجودی که هم بر و هم بُن ، هم پایان و هم آغاز است ، وجودی مستقل و آزاد که ازخود و به خود ، هست . این در فرهنگ ایران ، «کمال» شمرده میشد .« کمال » مانند اسلام، علم یا قدرت بی نهایت نبود. چیزی کمال داشت که خودش، اصل نوآفرینی ِ خودش هست. ازخودش ، به روشنی میرسد . به همین علت ، رستم ، تخم تن است . درگزیده های زاد اسپرم ، بخش ٣۴ پاره ۲۹ میآید : « .... باز آفرینی همه چهره ها ، درپایان به آغاز همانند باشند . چنانکه مردم که هستی آنان از تخم ( نطفه ) است ، از نطفه به وجود آیند و گیاهان که هستی آنان از تخمک است ، کمال پایانی آنها نیز با همان تخم است » . همین اندیشه درگرشاسپ نامه توسی نیز میآید.
که این یکی بودن « برو تخم » در جهان هستی باشد. جهان هستی ، درختی است که ازبرش ، بیخش پدید میآید . به عبارت دیگر، جهان هستی ، خالق ندارد .



به تخم درخت ارفتی در گمان

نگه کن برش، تخم باشد همان



ازسوئی هرتخمی درواقع ، تخم درون تخم است . ازاین رو ، آنچه درتخم ودانه و هسته ، نهفته است ، نیروهائی هستند که در تاریکی و پوشیده و نادیدنی هستند . این تصویر، یکی ازتصاویر بنیادی درجهان بوده است ، و بیان « ازخود بودن» ، «ازخود ، روشن شدن» ،« ازخود ، سرچشمه بودن » است ، چون همه چیز را درخود دارد . همچنین « شیره وافشره در تخم » که نشان ِ اصل درخت ومیوه است ، درست درتخم ودانه ، پوشیده و نا دیدنیست . این معنای اصلی « عجم » است . ازاین رو یکی از معانی عجم بنا بر اشتاین گاس ، هم شیره وافشره ازدانه های گیاهان وهم آزمودن ، امتحان کردن است. این معانی گرانقدر، ازیکسو مارا ازغنای درونی تخم ( عجم ) آگاه میسازد و ازسوی دیگر ، به پوشیدگی و ناشناس بودن آن، اشاره میکند



این رویه ناشناس بودن وپوشیده بودن ِ از معنای اصلی هست ، که سپس از عوام عرب ، معنای منفی پیدا کرده است . آنچه ما نمی فهمیم ، بد وزشت و تباه است . امروزهم ، این شیوه تفکر، درمیان عموم ، رایجست . ولی دراصل ، عجم ، به ایرانی بدان علت گفته میشده است که انسان آزاده ایست و برپای خود میایستد . رابطه عرب با ایرانی ، با محمد، شروع نشده است . عربها با ایرانیان پیش ازآمدن محمد ، رابطه دیگر داشته اند . این دو گونه رابطه را باید جداگانه بررسی کرد. این اصطلاح « عجم » ، ریشه دراین دوره پیش از محمد و اسلام دارد.ایرانی آنگاه ، بدان علت عجم خوانده میشده است ، چون پیروان فرهنگ زنخدائی (= ارتائی ) بوده اند. « اجم» و« سورستان» و هروم ( روم ، هر= نی ) ، اصطلاتی برای جوامع زنخدائی ایران بوده اند که اعراب نیز پیرو آن بوده اند . اجه ، به هندی « قصب السکریا نیشکر » است. اجمه ، درمقدمه الادب خوارزمی به معنای بیشه ونیستان است و جمع آن « اجم » میباشد . « عجه » درمنتهی الارب به معنای « خایگینه ، لغت مولده است » ( یعنی تخم مرغ ) . اج، درفارسی، به درخت افرا گفته میشود که نام دیگرش « اسپندان » است که به خوبی مارا به اصل راهنمائی میکند . « ئوز » که همان « خوز» باشد ( خوزستان= نیستان) به معنای نی است، و این نام زنخدای ایران بوده است که برای پیروان زرتشت ، بت ( اوز دِس ) وزشت و پلشت شده است ، و اعراب درست همین زنخدا را بنام « عزی » میپرستیده اند . مقصود اینست که عرب، پیش ازپیدایش اسلام،با دیدی دیگری به ایرانیان مینگریسته اند ، و ایرانیان را ارجمند میشمرده اند ، ونام « عجم = اجم » ، بیان بزرگواری ایرانیان و پیوند عرب با چنین ایرانی بوده است . چنانکه درشاهنامه نیز« عربستان» با « ایران » باهم ، بهره ایرج ، نخستین شاه اسطوره ای ایران میگردد .


پس آنگه نیابت به ایرج رسید

مراورا پدر، شهرایران گزید

هم ایران هم دشت نیزه وران

همان تخت شاهی و تاج سران

بدو داد که او را سزا دید گاه

همان تیغ ومهر ونگین و کلاه

سرانرا که بُد هوش و فرهنگ ورای

مراورا چه خواندند ، ایران خدای


فردوسی ، درخود، آگاهانه رسالت زنده کردن ایران را داشت و هدفش از شاهنامه سرائی ، نوزائی فرهنگ واجتماع و جهان آرائی ایران بود ودرست دراین بیت شعر، به با نگ بلند، از رسالت خود دم میزند .


«عجم ، زنده کردم بدین پارسی »


« عجم زنده کردم بدین پارسی » ، این معنای ژرف را دارد که من « فرهنگ ِ زنخدائی یا خرّ مدینی ، فرهنگ سیمرغی- ارتائی ایران » را با این نوشته ، زنده کرده ام . « عجم » ، درست معنای والا و ژرف ِ فردوسی را بیان میکند . آن ایرانی که « بُن وبیخ واصل = عجم » است ، آن ایرانی که افشره وشیره وجانست( عجم ) ، آن صخره سختی( عجم) که برفرازکوه البرزاست و ایران نوین برآن بنا خواهد شد، دراین نوشته زنده میشود و فرشگرد می یابد . این همان نیستانی( اجم = عجم ) است که مولوی درد اشتیاق بازگشت به آن را دارد تا درآنجا بازازنو زاده شود .

نویسنده مطلب : منوچهر جمالیhttp://www.naria2.blogfa.com 

آیا واژه ی مجوس معنایی تحقیر آمیز دارد؟

آیا واژه ی مجوس معنایی تحقیر آمیز دارد؟
بدست hoormozd






اطلاق کلمه مجوس به ایرانیان پیش از اسلام از سوی تازیان، بسیاری را بر این عقیده استوار داشته که این واژه باری تحقیرآمیز دارد. در این نوشته سعی میکنم با رجوع به برخی منابع در دسترس، اندکی معنای مجوس را ریشه یابی کنم.

این کلمه در قرآن تنها یکبار در آیه 17 از سوره ی حج آمده است:

انَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ

كساني كه ايمان آوردند و آنان كه يهودي شدند و صابئي‏ها و نصاري و مجوس و كساني كه شرك آوردند خدا در روز رستاخيز ميانشان امتياز مي‏نهد ، و از هم جدايشان مي‏كند كه خدا به همه چيز گواه است.

علامه طباطبایی صاحب المیزان، در مورد معنی مجوس در این آیه چنین نوشته است:

منظور از مجوس قوم معروفي هستند كه به زرتشت گرويده ، كتاب مقدسشان اوستا نام دارد.

واژه نامه ی معین در توضیح این واژه به یک عبارت کوتاه بسنده کرده است:

مجوس (مَ) [ معر. ] (ص .) نامی که عرب ها به زرتشتیان داده بودند.

اما ریشه ی این واژه چیست و در اصل چه معنایی داشته است؟

در مدخل لغت نامه ی دهخدا توضیحی طولانی و ملال آور در این باب آمده است. این توضیح همانطور که در سطور آتی عرض خواهم کرد، سوالاتی را باقی خواهد گذاشت:

مجوس . [ م َ ] (معرب ، ص ، اِ) مغ. (دهار). تابعان زرتشت را گویند. (برهان ). قوم آتش پرست که از تابعان زرتشت اند و در منتخب گوید پرستندگان ماه و آفتاب و آتش ، مجوسی واحد آن و در قاموس و رساله ٔ معربات نوشته که مجوس منجگوش یعنی صغیرالاذن . چون واضع دین مجوس مرد خردگوش بود لذا چنین گفتند ۞ . مغ و آتش پرست است که پیرو زردشت باشد. (آنندراج ). معرب موی گوش و یا سیخگوش ۞ که نام کسی بوده که در آیین زردشت بدعتها گذاشته و اکنون پیروان زرتشت را گویند. (ناظم الاطباء). گروهی هستند که پرستش آفتاب و ماه کنند و به فارسی آنان را گبر نامند و این لفظ جمع مجوسی است و در انسان کامل گفته که مجوس گروه آتش پرستان را گویند و در شرح مواقف آورده که مجوس فرقه ای از ثنویه اند که قائلند به فاعل خیر که او را یزدان خوانند و به فاعل شر که او را اهریمن نامند. در ملل و نحل گفته است که مجوس طایفه ای بودند که کتاب آسمانی داشتند مردی آن کتاب را تحریف و تبدیل کرد چون یک شب بگذشت بامدادکتاب اصل را ناپدید یافتند و گویند کتاب به آسمان برده شد و از این رو آنان را اهل کتاب نتوان شناخت اما در شرح مواقف گفته مجوس اهل کتاب باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). لفظی است کلدانی یا مدی و مقصود کاهنانی است که درجه ٔ ایشان بین حاکم و قوم است و خادمان دین زرتشت را نیز مجوس میگفتند و بواسطه ٔ لباس مخصوص و عزلت و گوشه نشینی معروف بودند و از جمله ٔ تکالیف آنان این بود که آتش را دائماً بر آتشکده های اورمزد فروزان نگاه دارند و با شر اهریمن پیکار کنند و ایشان علما و دانشمندان قوم فارس بوده فلسفه و هیئت و علوم ریاضی و دیگر علوم را که در آن زمان معروف بود تعلیم می دادند. و دانیال ایشان را به حکمت و دانشمندی توصیف می نماید. (از قاموس کتاب مقدس ). معرب مغ. یونانی ، ماگوس ۞ . لاتینی ، مگوس ۞ . آرامی ، مجوشا. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). معرب کلمه ٔ پارسی مگوش ۞ و مگو ۞ (پارسی باستان ) که به یونانی ماگوس و به فارسی حالیه مغ گویند. به صورت مگو ۞ چندین بار در کتیبه های بیستون آمده و در اوستا به صورت مغو ۞ و در پهلوی مغ شده است . منظور از مجوس پیروان دین مزدیسنا یا زرتشتیان است . کلمه ٔ موبد که به پیشوای دین زردشتی اطلاق می شود از همین ریشه است . گروهی از ایرانیان قدیم که قائل به دومبداء نور و ظلمت و یزدان و اهرمن بوده اند و اینان پیش از ظهور زرتشت هم بوده اند و مجوس خوانده می شدند.در ادبیات عربی و فارسی به هر دو معنی استعمال شده اما از ملل و نحل شهرستانی چنین بر می آید که زرتشتی و مجوس را جدا دانسته و علمای اوایل اسلام نیز مجوس وزرتشتی را یکی نمی دانستند. و رجوع به فرهنگ فارسی معین و الملل و النحل شهرستانی و یسنا و مزدیسنا شود : ان الذین آمنوا والذین هادوا و الصابئین و النصاری و المجوس و الذین اشرکوا ان اﷲ یفصل بینهم یوم القیمة ان اﷲ علی کل شی ٔ شهید. (قرآن 17/22).
فلسفی دین مباش خاقانی
که صلاح مجوس به ز آن است .

و رجوع به مغ شود. || کسی که از اهل الکتاب نباشد. مشرک : و کان اهلها [ یعنی جزیرة ارلندة = ایرلاند] مجوساً تنصروا اتباعاً لجیرانها. (تقویم البلدان ص 128) (از یادداشتهای قزوینی ج 7 ص 52).
- مجوس مخبر ؛ کافردل :
تا ترکشت اژدهای موسی
بنمود مجوس مخبران را
در روم ز اژدهای تیرت
زهر است نواله قیصران را.

انصافآ از خواندن این مدخل چه چیزی دستگیر شما میشود؟! صرفا اقوال متعدد و متناقضی از اینجا و آنجا در یک مدخل گرد هم آمده بی آنکه نظری فنی و مستقل ارائه شود.

به هر روی به ابهامات موجود اضافه شد:

1- بالاخره مجوس اهل کتاب محسوب میشود یا نه؟

2- آتش پرست/گبر را میگفتند یا زرتشتی را یا نحله ای انحرافی از دین زرتشت را و یا مشرک را؟

3- این مرد خردگوش که بود؟ اگر خود زرتشت بود دیگر بحث بدعت چه موضوعیت دارد؟

4- بالاخره ریشه ی این کلمه از کجاست؟ کلدانیست؟ پهلویست؟ چه است؟

بهتر است سرکی به منابع دیگر هم بکشیم.

نوشته ای که درباره ی معنای واژه ی مجوس در ویکیپدیای عربی آمده جالب توجه بود:

كلمة “مجوس” معرَبة عن لفظة مجوس (جيم مصرية) (بالفارسية: مگوس) والتي تعني مفسر الرؤى، وهي من الألفاظ التي دخلت إلى اليونانية كذلك، حيث وردت لفظة “ماجي”، فيها، وهي جمع “مجوس”. مجوس هي جمع لكلمة ماج وهي ديانتهم واصحاب الديانة هم مجوس. معرب من کلمه ومنها کلمه مغاس – مغان وبگ وبیک. مگوس کلمه فهلویه أو فارسی القدیم ای شخص الذی یفسر الروئا والنوم ویخبر أخبار الغیب کالمنجم والتنجیم. ومجوس ایضا هو اسم رب عند الفرس القدیم وهور رب القدرة.

ادعای این مدخل عربی این بود که مجوس از ریشه ی فارسی مگوس و شکل دیگر مغ می باشد که به معنای تعبیرکننده خواب و طالع بین است. و اینکه این واژه به همین ترتیب در زبان یونانی نیز وارد شده و در آنجا جمع آن به صورت ماجی استعمال میشود. این ادعا به احتمال قوی مقرون به حقیقت است. چرا که magic به معنی جادو در زبانهای اروپایی گویا از همین ریشه ماگوس است. (البته در انتها آمده است که مگوس نام خدای قدرت در ایران قدیم است. نمیدانم این حرف مبنای منطقی و تاریخی دارد یا نه)

متاسفانه در مورد واژه ی magic ویکیپدیا ارجاعات کافی نداده است و لذا چندان قابل استناد نیست اما محض اینکه صحه ای بر فرض ما باشد توضیحات بخش etymology مربوط به آن را اینجا می آورم:

Through late 14th century Old French magique, the word “magic” derives via Latin magicus from the Greek adjective magikos (μαγικός) used in reference to the “magical” arts of the Magicians (Greek: magoi, singular mágos, μάγος); the Zoroastrian astrologer priests. Greek mágos is first attested in Heraclitus (6th century BC, apud. Clement Protrepticus 12) who curses the Magians and others for their “impious rites”. Greek magikos is attested from the 1st century Plutarch, typically appearing in the feminine, in μαγική τέχνη (magike techne, Latin ars magica) “magical art”.[citation needed


میدانم که بحث درباره ی این واژه به اینجا ختم نمیشود و همانطور که در توضیحات مرحوم دهخدا دیدیم فرضیه های فراوان درباره اش مطرح است. اما همینقدر که متوجه شدیم که این کلمه توهین آمیز نیست و در اصل واژه ای از واژگان زبان پهلوی است خود قدمی رو به جلو است.


پی نوشت1: در بعضی نوشته های قدیمی، مگوس یا مغ به معنی اهل سرزمین ماد استفاده شده است.

پی نوشت 2: واژهٔ magnet و magnetism (و شکل فارسی آن مغناطیس) به همراه واژهٔ magic، از ریشهٔ واژهٔ فارسی «مگ» بوده، که خود برگرفته از نام گروه مغان ایرانی است.

پی نوشت 3: این واژه به صورت «مگو» چندین بار در کتیبه‌های بیستون آمده و در اوستا به صورت «مغو» و در پهلوی «مغ» شده‌است.http://hoormozd.wordpress.com

گبر (gabr، goor، gawr، gabrak = زرتشتي؛ gabri، gabraki = دين زرتشت)، يك اصطلاح پارسي ميانه‌اي، به اح

گبر (gabr، goor، gawr، gabrak = زرتشتي؛ gabri، gabraki = دين زرتشت)، يك اصطلاح پارسي ميانه‌اي، به احتمال كلي، اشتقاق يافته از واژه‌ي آرامي gabraa / 'GBR ، لفظاً به معناي "مرد"، است كه در دوران ساسانيان براي اشاره به روستاييان آزاد در منطقه‌ي ميان‌رودان به كار مي‌رفته است. از اين اصطلاح در همه‌ي مراحل ادبيات فارسي نو از قديمي‌ترين دوران (مانند شاهنامه، تاريخ بلعمي، ديوان سنايي) به صورت يك اصطلاح تخصصي مترادف با «مغ»، يا عنوان منسوخ شده‌ي «آتش پرست»، در كنار ديگر عنوان‌هاي ديني استفاده گرديده است. با تحليل رفتن جامعه‌ي زرتشتي به دليل دگركيشي‌هاي مكرر زرتشتيان و قطع و نقصان حقوق اجتماعي آنان، «گبر» معنايي تحقيرآميز يافت، و به همين دليل نيز در زمان‌هاي اخير با عنوان محترمانه‌ي «زردشتي» جانشين گرديده است.

براي اصطلاح «گبر» چندين ريشه شناسي پيش نهاد شده است كه هيچ كدام از آن‌ها قانع كننده نيستند. برخي دانشمندان ريشه‌ي mog-mard / mwg-'GBR "مغ‌مرد" را پيش نهاد كرده‌اند، كه البته، نظريه‌اي غيرقابل دفاع است، چرا كه جزء gabraa /'GBR يك هزوارش است و جزء وابسته‌ي يك تركيب نمي‌تواند به طور مستقل و مجرد آشكار شود، و ممكن نيست كه اين واژه در عرف و محاوره چيزي جز mard تلفظ گردد. ريشه شناسي‌اي كه ابراهيم پورداوود پيش نهاد كرده، و به طور مطلوب‌تري پذيرفته شده است، مبتني بر تلفظ نادرست فرضي واژه‌ي عربي «كافر» [به صورت گبر] از سوي ايرانيان در دوران نخستين اسلامي است. اگر چه ايرانيان هنوز در تلفظ صحيح برخي از آواهاي زبان عربي ناتوان‌اند، اما آواي غيرمعمولي در واژه‌ي كافر وجود ندارد كه بخواهد دچار تغيير و تبديل شود. علاوه بر اين، هر چند اصطلاح گبر گهگاه، توسعاً، به معناي «كافر» به كار رفته است، اما بسيار نامحتمل است كه اصطلاح كافر به عنوان واژه‌اي عمومي، [مشخصاً] معطوف به دين وحياني ويژه‌اي چون دين زرتشت باشد. بنابراين، پذيرفتني به نظر مي‌رسد كه اصطلاح گبر، پيش از اين، در روزگار ساسانيان در اشاره به بخشي از جامعه‌ي زرتشتي ساكن در ميان‌رودان به كار رفته، و ايرانيان نوكيش (مسلمان) نيز در دوران اسلامي از آن براي اشاره به هم‌ميهنان زرتشتي خود استفاده كرده‌اند، رسمي كه بعداً در سراسر كشور گسترش يافت. هم‌چنين كردها، ترك‌ها و برخي ديگر از مردمان ايران از اين اصطلاح، در گونه‌هاي تغيير يافته، براي اشاره به جماعات ديني گوناگون، به غير از زرتشتيان، و حتا گاه در مفهوم كافر، استفاده كرده‌اند.×



*M. Shaki, "Gabr", Encyclopaedia Iranica, vol. X/3, 2001

گبر کیست ؟وچرا گبر آباد؟

کلمه گبر چیست؟

جهاگردی آلمانی به نام الئاریوس که در سال 1654 میلادی در ایران بوده در این مورد مینویسد: زرتشتیان ایران را که گبر می خوانند و جایگاه و زیستگاه ایشان در اصفهان و گبر آباد است. تا زمانی که عرب ها به ایران چیرگی داشتند به گونه کلی در ایران زرتشتیان و دیگر اهل ذمه چون یهود و نصا را آزاد بودند و با پرداخت جزیه حق داشتند در معابد و پرستشگاه های خود به عبادت بپردازند. از روزگاری که ترکان سلجوقی و غزنوی و دیگر دولت های ترک در ایران بر قرار شدند ، بر اهل ذمه سخت گرفته آتشکده و معبدهایشان را ویران کردند.

مغولان چون به اسلام گرویدند از ترکان هم سخت گیر تر شدند و به آزار و ستم اهل ذمه پرداختند. غازان خان چون مسلمان شد و خود را محمود نامید فرمان ویران ساختن معبدهای یهود ، نصارا ، بودایی و آتشکده های بازمانده زرتشتیان را داد. جهانگرد سوئدی به نام اوتر که در سال 1739 میلادی بر ایران سفر کرده در سفرنامه ی خود مینویسد: گبرها در همه جای ایران میزیستند و شاه عباس یکسره آن ها را نابود کرد و آتشکده های آنان را ویران ساخت و آن ها را ناگزیر کرد که به دین اسلام در آیند و یا از ایران بیرون روند. چندین هزارتن از آنان به هندوستان روی آوردند. مردم گبر آباد را هم شاه عباس و دیگر شاهان صفوی ناگزیر به پذیرفتن اسلام کردند و نام آن روستا را دگر گون کرده ، گبر آباد را از روی آن برداشته و سعادت آباد نامیدند که تا کنون هم به همین نام خوانده میشود. در صدر اسلام شمار زیادی از ایرانیان زرتشتی به چیرگی عرب ها تن نداده و نخواستند در جرگد همان اهل ذمه عرب وارد گردند. زرتشتیان با ایمان از سوی دریا راه هندوستان را پیش گرفته و دور شدن از کشور را به آقایی عرب نسبت به خود برگزیدند. واکنش سختگیری دولت صفویه بر زرتشتیان انگیزه کمک ایشان به افاغنه و آسان شدن گرفتن اصفهان و فروپاشی دولت فاصد صفویه شد(تاریخ سیاسی ایرانیان ج2 ، ص 1448-1449)

1344 هجری

 زرتشتیان : دیروز ، امروز ، فردا  

تاريخ زرتشتيان با پيدايش اشوزرتشت آغاز مي شود . در دوران پادشاهي گشتاسب كياني زرتشتيان افزايش مي يابند . در دوران هخامنشي ،بيشتر پادشاهان و مردمان زرتشتي بودند بدون آن كه آيين زرتشت دين رسمي باشد . ساسانيان دين زرتشتي را دين رسمي كشوراعلام نمودند . دين وحكومت هستند كه مي توانند به يكديگر نيرو دهند . ولي تاريخ نشان مي دهد كه هر زمان دين سالاران با كشورمداران يكي شده اند، دين تحريف و حكومت فاسد شده است .

در دوران هخامنشي ، كه دين رسمي وجود نداشت و پادشاهان به ساير دين ها احترام مي گذاشتند ، ايران زمين مهد آزادی انديشه بود و آفريننده حقوق بشر شد. در دوران ساسانيان كه دين و حكومت يكي شد ، دين در خدمت سياست درآمد و خرابي دين و حكومت هر دو را باعث گرديد !

در سده هفتم ، تازيان بر ايران چيره شدند ، گروهي از زرتشتيان ، زير فشار تازيان و تعصب ايرانيان تازه مسلمان ، ترك دين كردند و گروهي ، در سده نهم به هندوستان مهاجرت نمودند تا در محيطي آزاد ، فرهنگ ديني خود را پاسداری كنند و به آيندگان بسپارند . گروهي از زرتشتيان كه در ايران مانده بودند ، آتش عشق به دين بهي را در كانون سينه و خانواده خود گرم و پر فروغ نگاهداشتند .

يورش سخت تر در دوران استيلای مغول و مغولان به زرتشتيان ، كليميان ، مسيحيان و مسلمانان وارد آمد . بسياری كشته شدند و گروهي به نقاط دور دست پناه بردند تا از ستم و تهديد مغولان درامان بمانند .

در زمان صفويان كه اسلام دين رسمي ايران شد ، فشار به غيرمسلما نان شدت گرفت، اين وضع تاسف بار در زمان قاجار هم ادامه داشت . در دوران سلطنت ناصرالدين شاه قاجار ، پارسيان هند كه از بيداد و فشار وارده به همكيشان خود در ايران آگاهي يافتند ، نماينده عالي رتبه به نام مانكجي ليمنجي هاتريا را به ايران فرستادند . او نزد شاه شكايت برد و با پشتيباني حكومت هند ( امپراطوري انگليس ) موفق شد ، از آن فشارها تا حد زيادي بكاهد . از روی نامه های مبادله شده بين مانكجي و ناصر الدين شاه كه امروز موجود است ، فشار و تبعيض ظالمانه نسبت به زرتشتيان از جمله شامل موارد زير بود :

· زرتشتيان مجبور بودند علامت مشخصه اي روي لباس خود بزنند تا از مسلمانان تميز داده شوند (همانند يهوديان در آلمان نازی )

· زرتشتيان در موقع خريد ، حق نداشتند به اجناس مورد نظر و به ويژه به اغذ يه و ميوه دست بزنند. زيرا به عقيده مسلمانان آن مواد ، نجس مي شد !

· زرتشتيان حق نداشتند در برابر مذهبيون ، سوارچهارپا بمانند و يا در بازار سواره حركت كنند . ( در آن زمان وسيله نقليه معموليچاهارپا بود )

· زرتشتيان روزهاي باراني نمي بايست بيرون بروند كه مبادا خيابان آلوده شود.

· اگر جواني زرتشتي مسلمان مي شد، برادران و خوهران او ، از ارث والدينشان محروم مي شدند و همه ارث ، به جوان تازه مسلمان شده مي رسيد ( اين كار نسبت به يهوديان هم انجام مي شد و وسيله ای بود برای ترغيب و اجبار زرتشتيان و يهوديان به پذيرفتن مذهبی ديگر )

· هنگامي كه يك نفر زرتشتي به دست يك نفر مسلمان كشته مي شد ،مسلمانِ قاتل قصاص نمي شد و تنها مي بايست خون بها ( ديه ) به وارث مقتول زرتشتي بپردازد و به اين ترتيب مسلمانان از ريختن خون زرتشتيان ترس نداشتند .

با پا در مياني مانكجي و پشتيباني دولت هند ِ انگليس ، ناصرالدين شاه دستور داد تا پاره ای از اين موارد اصلاح شود و از فشار و بيداد كاسته گردد . در جريان انقلاب مشروطيت ايران كه منجر به پديد آمدن قانون اساسي 1906 شد ، گروهي از زرتشتيان به مشروطه طلبان ياری دادند .

اردشير جي ريپورتر سومين نماينده پارسيان در ايران كه استاد مدرسه علوم سياسي هم بود در آموزش اصول دموكراسي وآزادی به دانشجويان وهمراهي بامشروطه طلبان و رجال آزادی خواه ايران ، موثر بود . زرتشتيان چند تن كشته دادند و سر انجام توفيق يافتند در مجلس شوراي ملي كرسي برای زرتشتيان و ساير اقليت های مذهبي تأمين نمايند .

امروز: از سال 1950 عده ای از پارسيان هند ، در طلب زندگي بهتر و فرصت هاي فرهنگي و اقتصادي اميدبخش تر ، به اروپا و آمريكا آمدند . پس از انقلاب 1979 ايران هم عده اي از زرتشتيان ايران به امريكا ، اروپا ، كانادا ، استراليا و ديگر كشورها مهاجرت كردند . در حال حاضر، زرتشتيان مقيم اين قاره ها اجتماعات و انجمن هايي براي حفظ سنت های فرهنگي و مذهبي خود تشكيل داده اند . در آمريكا ، كانادا و استراليا به همت و سرمايه ايراني زرتشتي رستم گيو در ده مل ، مراكز زرتشتي « دَرِ مِهْر » ساخته و بر پا شده است و خدمت بزرگي به يگانگي و بقای فرهنگ زرتشتي در خارج از ايران و هند انجام داده است .

در هندوستان زرتشتيان با نام پارسي، از پيشگامان و بنياد گزاران صنعت ، تجارت ، بانكداری ، كشتي سازی ، بيمارستان های مدرن و مدارس عالي هستند . هواپيمايي تجارتي هند ( ايراينديا ) ، نخستين كارخانه ذوب آهن در جمشيد پور ، نخستين شركت كشتي سازی هند ، و نخستين كارخانه نساجي هند متعلق به پارسيان است. عده ای از نخبه ترين ، قضات ، سفيران ، مديران ، پژوهشگران و افسران هند پارسي بوده و هستند .

پدر انرژي اتمي هند يكنفر پارسي است . فرماندهان نيروهای مختلف هند، از پارسيان بودند و تنها مارشال هند و فاتح جنگ هند و پاكستان، يك تن پارسي است . در پاكستان هم زرتشتيان به مقام وزارت و سفارت رسيده اند .

در ايران نيز زرتشتيان با وجود كمي عده ، در دوران پهلوی، در آباداني و سازندگي ايران سهم مهمي به عهده گرفتند . نخستين بانكدار مدرن، موسس آبياری نوين و پدر شهرسازي نوين در ايران زرتشتي بودند . در شماری از شهرها ، زرتشتيان اولين كارخانه برق و تلفن را داير كردند . مدارس زرتشتيان در تهران ، يزد وكرمان از برجسته ترين مدارس بوده و زماني تعداد مدارس زرتشتيان در يزد از شمار مدارس دولتي ، بيشتر بود .

سهم زرتشتيان در فرهنگ و بهداشت ايران – به نسبت جمعيت – بر اكثريت فزوني داشت . در بين زرتشتيان ايران بي سواد وجود نداشت و زرتشتيان – به نسبت جمعيت – بيشترين شمار پزشك ، مهندس و استاد دانشگاه را به ميهن خود ايران دادند . نخستين غير مسلمانان ايراني كه به مقام معاونت نخست وزيري ، معاونت وزارت ، سپهبدی و رياست دانشگاهي رسيدند ، زرتشتي بودند .

در امريكا و كانادا عده ای از زرتشتيان و پارسيان در دانشگاه های معتبر به كار آموزش و پژوهش ، سرگرمند و يكي از رهبرهای بزرگ اركستر فيلار مونيك امريكا پارسي است . با وجود ويژگي های اخلاقي ، اجتماعي و قومي مشترك زرتشتيان در اجتماع پارسيان هند و زرتشتيان ايران – كه سازندگي ، كوشش ، پركاري ، ابتكار درستي و دهشمندي ، از جمله آن هاست – بيشتر خارجي هايي كه درباره پارسيان گزارش داده اند ، فكرشان متوجه ثروت و دهشمندی آنان بوده و روش دخمه و احترام به آتش را هم هيجان آميز دانسته اند . ولي به ساير توفيقات و برجستگي های زرتشتيان كمتر اشاره كرده اند.

مثلاً كمتر كسي در خارج از هند و ايران از سهمي كه پارسيان در تحصيل استقلال هند داشته اند و يا سهم زرتشتيان در انقلاب مشروطيت ايران آگاه است .سه رئيس كنگره هند ،درنخستين بيست ساله مبارزه آزادی طلبانه بر عليه امپراطوری انگلستان، پارسي بودند . پارسيان دوش به دوش گاندی ، نهرو و ساير رهبران هند ، برای آزادی آن كشور مبارزه كردند . نخستين كس در انگلستان به نمايندگي مجلس عوام انتخاب شد ( از حزب ليبرال ) يك تن پارسي بود. در انقلاب مشروطه ايران زرتشتيان فعال بودند و كشته دادند !

موفقيت های زرتشتيان ، انعكاس معتقدات و باورهای آنان در الگوهای رفتاريشان است . وفاداری ، درستي ، پركاری ، شجاعت و سازندگي اجزاء تفكيك ناپذير تعاليم زرتشت است .

پرفسور جكسن استاد دانشگاه كلمبيا ، درباره ايرانيان باستان ( زرتشتي ) مي نويسد : ايرانيان تحت باورهای ديني شان ، دارای فروزه هايي هستند كه در سازندگي كوشش و ارزش های علمي جلوه گر مي شود .

بدون شك ، زرتشتيان امروز نيز از همان ويژگي ها بهره دارند . بررسي درباره اين كه چرا و چگونه زرتشتيان در هر كجا بوده هستند ،توانسته اند تا اين اندازه موفق باشند ، پژوهشگر را به بررسي درباره خصوصيات ديني زرتشت مي رساند .ارتباط بين باورهای عقيدتي و الگوهای رفتاري غير قابل انكار است . انديشه ، گفتار و كردار زرتشتيان نيز از آبشخور عقيدتي آنان سيراب شده و شكل مي گيرد . چنين تحقيقي بينش بيشتر درباره راز بقای قوم زرتشتي را در طول دست كم چهل قرن به دست مي دهد .

از مسايلي كه پس از مهاجرت های سي سال اخير ، فكر رهبران زرتشتي را به خود معطوف داشته است ، مسأله بقا است . در ارتباط با اين مسأله ، موضوعاتي از قبيل پذيرش به دين به صورت حاد مطرح است . براي زرتشتيان نگراني « بقا » نبايد وجود داشته باشد به شرط آنكه طبق اصول گات ها عمل كنند . در گات ها ، پذيرش دين يك امر شخصي است و مبني بر اختيار است . هر كس مي تواند با رايزني انديشه نيك و پذيرش اشا به دين زرتشتي در آيد . قبول عقيده ي خاص ، تأييد ديگری را نمي خواهد . بنابراين هر كس مي تواند اگر بخواهد و اگر راه اشا را انتخاب كند ، زرتشتي باشد .

پذيرش فرد زرتشتي شده در داخل انجمن های زرتشتي ، يك امر اجتماعي و مربوط به كساني است كه آن انجمن ها را تشكيل داده و با رأي اكثريت اعضاء ، آن را اداره مي كنند . پس اگر تازه زرتشتي شده ای را انجمني نپذيرد ، در زرتشتي بودن آن فرد تأثيری نمي كند . او زرتشتي است . تازه زرتشتيان مي توانند براي خودشان انجمني درست كنند . در بعضي از شهرهای امريكا ، دو يا سه انجمن زرتشتي ، تشكيل شده است . تعداد انجمن ها ، اگر به وحدت و يگانگي زرتشتيان زيان وارد كند ، قابل قبول نيست .

همه زرتشتيان و همه كساني كه به گات ها باورهای زرتشتي وفا دارند ، بايد به گفته گات ها در انجمن برادری و دوستي با هم همكاري كنند . داوطلب پذيرش دين ، بايد با قبول معنويت دين ، طالب آن باشد نه اين كه به خاطر جلب منفعت مادی ويا به خاطر ازدواج و مانند آن زرتشتي شود . قبول معنويت اصل است .

فردا: دين زرتشتي ديني است كه با پيشرفت و نوگرايي ( مدرنيسم ) سازگار است . مقررات و قواعد دست و پاگير و قهقرايي ، در دين نيست . دين زرتشتي دين جهاني است در دين زرتشت ، امريا نهي غالباً كلي است نه موردی .دستور رعايت سلامت و بهداشت تن و روان كلي است . مسائل موردی ، مثل روزه گرفتن از طلوع تا غروب آفتاب ( كه از لحاظ عملي در بعضي نقاط جغرافيايي مثلاً قطب شمال يا جنوب ايجاد اشكال مي كند ) در دين زرتشتي نيست. در عين حال سنت زرتشتي بر اين است كه زرتشتيان در ماه دست كم زرتشتي چهار روز گوشت نمي خورند . بعضي هم اساساً سبزيخوارند . اين خوبي دين است . همان گونه كه مي دانيم روزه گرفتن از طلوع تا غروب آفتاب در نقاطي مثل قطب شمال يا جنوب ايجاد اشكال مي كند . يا الزام به خوردن گوشت حيواني كه به ترتيب خاص ذبح شده باشد ممكن است از جهت علمي قابل توجيه نباشد و فقط يك سنت مذهبي باشد .

تعطيل يك روز معين در هفته ( روزی كه به باور پيروان مذهبي ، خدا استراحت كرد و ممكن است در كشورها جمعه ، شنبه يا يكشنبه باشد ) در دين زرتشتي نيست . بنابر اين ، زرتشتيان در هر كشوری باشند ، مي توانند به اقتضای وضع آن كشور، يكي از اين روزها را تعطيل كنند بدون آن كه بر خلاف مذهبشان كاری كرده باشند

مسأله آدم وحوا در دين زرتشتي نيست . بنابراين ، جنگي بين طرفداران نظريه تكامل و طرفداران نظريه خلقت پيش نمي آيد .

مسأله پرداخت مبلغ معيني به عناوين ديني به روحانيان ، يا هيچ مرجعي حكم نشده است . بنابراين ، زرتشتيان در هر كشوري ، با رعايت تصميمات اقتصادي دولت كه با توجه به الزامات تورم و توسعه گرفته مي شود ، ماليات خود را مي پردازند بدون آن كه از مقررات ديني عدول كرده باشند و رعايت نظامات محيط زيست وحقوق بشر ، تساوی حقوق زن و مرد و عدم تبعيض مبني بر نژاد و رنگ براي زرتشتيان ممكن است ، زيرا با اصول كلي گات ها سازگار است .

در كتاب مقدس زرتشتيان راجع به حقوق زن و يا سهم الارث او و فرزندان و مانند اين ها ، احكامي وجود ندارد كه عمل بر خلاف آنها ، مغاير دين باشد . بالاخره وفاداری نسبت به حكومت قانوني و دادگستر ، جزو سنت مذهبي زرتشتي است و مسايل مربوط به حكومت پيروان مذهب خاص بر اساس مذاهب پيش نمي آيد .اين قابليت تطبيق با رعايت اصول كلي دين ، يكي از اسرار بقای جامعه زرتشتي است .

مشكل فوری زرتشتيان مهاجر ، قبول يا عدم قبول ديگران به دين نيست ، بلكه اطلاع خود زرتشتيان از ارزش هاي معنوی ، اخلاقي و اجتماعي زرتشتي است . مشكل فوری آزادی از خرافات و تحريفات ديني است كه در طول زمان و در ارتباط با ساير اديان و ايدئولوژي ها وارد دين زرتشتي شده است . زرتشتيان مهاجر بايد با دانش دين مجهز شوند تا از روی ناآگاهي ، پيرو اديان و ايدئولوژي های ديگر نشوند . با اين ترتيب ، نگراني نسبت به بقاي زرتشتيان نخواهد بود . در مورد تشريفات ديني ، پاره ای از تشريفات دست وپاگير و خرافاتي كه وارد سنت شده است ، بايد كنار گذارده شود و يا با شرط روز تطبيق داده شود .

ولي مقررات و تشريفاتي هم وجود دارد كه از لحاظ بقا و همبستگي زرتشتيان ، نهايت اهميت را دارد و بي اعتنايي به آن ها متضمن تضعيف يگانگي در جامعه مي شود . از آن جمله است ، مراسم سدره پوشي ، حفظ گهنبار ، و برپا داشتن جشن هاي مذهبي وملي . اين مراسم زيباي شادي آفرين قسمتي از هويت ملي و مذهبي زرتشتيان است . حفظ گاهنماي ملي و ديني در كشورهای مقيم ، پيروی از تقويم و تاريخ دولتي و در عين حال به ياد داشتن تقويم ملي ، امكان پذير است . همچنين ، آموزش زبان و ادب فارسي به جوانان تا آنجا كه امكانات اجازه دهد ، از اسرار بقا و پايداري جامعه زرتشتي خواهد بود .

باشد كه نسل جوان زرتشتی ، وارث فرهنگ كهن و ارزشمند مذهبی ايرانی بتواند مشعل پر فروغ دين را نگهداری كند و روشن تر به نسل آينده بسپارد .

باشد كه با رايزنی منش نيك ( وهومن ) ، پيمودن راستی و داد ( اشا ) ، به كار بردن مهر و ايثار ( آرميتی ) ، از چنان نيروی اهورايی ( خشترا ) ، برخوردار شوند كه به رسايی ( هَائروَتات ) رسند و جاودان ( اَمرتات ) دست يابند .

جاويد مزديسنا

بر گرفته شده از سايت ارزشمند يتااهو

مزدیسنان چه کسانی هستند؟

همچنین به مزدیسنان بهدین نیز می‌گویند. عناصرِ مزدَیَسنا یکتاپرستانه‌اند و از یکتاپرستی سرچشمه می‌گیرند. البته در برخی منابع از ایشان به نامِ دوگانه پرست هم یاد شده که بیشتر در اثر اشتباهی است که در شناختِ درستِ مزدیسنا و بر اساسِ برداشت‌هایی از دو کتابِ دینکرد و بندهشن انجام شده و مزدیسنان با زروانیان یکی پنداشته شده‌اند زیرا اعتقاد به دوگانگیِ آفرینشی در میان زروانیان نیرومند است نه مزدیسنان. کتاب مقدس زرتشتیان اوستا است. از بخش‌های گوناگون اوستا بخشی به نام گاهان (سرودها) سخنانِ شخص زرتشت بوده‌است.

ما را به چه نام می خوانند

ما را مَزدیَسنا خوانند چون که خداوند یکتایی را که پرستش می کنیم «مزدا» نام دارد.


- ما را زرتشتی خوانند برای این که بنیان گزار دین ما اَشو زرتشت بوده است.


- ما را بِهدین نامند چون یکی از نام های دین ما در اوستا (دَینیا وَنگهویا) «دینِ بِه» یا «بهدین» است.


- ما را پارسی گویند زیرا یکی از نبیرگان هوشنگ شاه که پارس نام داشت، نام خود را با استنانی که امروز فارس می گویند نهاد و بیشتر پادشاهان بزرگ که از این استان برخاستند همه خود را پارسی نامیده و کم کم مردم این سرزمین بنام پارسی خوانده شدند.